تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
سزاوار بوسه


آهی غریب خیمه زده در صدای تو

« عجّـل وفات » می شنوم در دعای تو

گـیرم نگفته ای که چه شد، با شنیده ها

دارم هلاک می شوم از ماجرای تو

در عاشقی چقدر کم آورده ام عزیز!

حس می کنم نیامده ام پا به پای تو

از من فقط دلی ست که لبریز خون شده

افسوس زخمی است ولی جای جای تو

جز اشک و بوسه مرهم دیگر نداشتم

با عاشقی دوا می سازم برای تو

من زنده ام علیّ ِ تو باشم، فقط همین

بگـذار تا نفس بکشم در هـوای تو

لبخند خسته ات را باور کنم اگر

تکـلیف چیست با غم ِ در چشم های تو؟

خاک حیاط خانه سزاوار بوسه نیست

بر روی آن نباشد اگر ردّ پای تو
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :