تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
دیدى چه حالى در نمازم بود اَسْما؟!


امشب به نخل آرزویم برگ پیداست

بر چهره زردم نشان مرگ پیداست

امشب مرا در بستر خود واگذارید

بیمار بیت وحى را، تنها گذارید

دوران هجرم رو به اتمامست امشب

خورشید عمرم بر لب بامست امشب

چون روز آخر بود، كارِ خانه كردم

گیسوى فرزندان خود را شانه كردم

***

دیدى چه حالى در نمازم بود اَسما؟!

این آخرین راز و نیازم بود، اَسما!

آخر نگاه خویش را، سویم بیفكن

مى خوابم اینك، پرده بر رویم بیفكن

***
دیدى اگر خامش به بستر خفته ام من

راحت شدم، پیش پیمبر رفته ام من!

شب ها برایم بزم اشك و غم بگیرید

در خانه آتش زده، ماتم بگیرید!

از من بگو با زینب آزاده من

برچیده نگذارد شود سجّاده من

من رفتم امّا، یادگارم ـ زینب ـ این جاست

 روح مناجات و دعایم، هر شب این جاست
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :