تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
چرا مادر نماز خویش را بنشسته مى خواند؟!


چرا مادر نماز خویش را بنشسته مى خواند؟!

چرا مادر نماز خویش را بنشسته مى خواند؟!

 ز فضّه راز آن پرسیدم و گویا نمى داند!

نفَس از سینه اش آید به سختى، گشته معلومم

 كه بیش از چند روزى پیش ما، مادر نمى ماند!

به جان من، تو لب بگشا مرا پاسخ بده فضّه!

كه دیده مادرى از دختر خود رو بپوشاند؟!

***
الهى! مادرم بهر على جان داد، لطفى كن

 كه جاى او، اجل جان مرا یكباره بستاند!

به چشم نیمْ باز خود، نگاهم مى كند گاهى

 كند از چهره تا اشك غمم را پاك و نتواند!

دلم سوزد بر او، امّا نمى گریم كنار او

 مبادا گریه من، بیشتر او را بگریاند!

كنار بسترش تا صبحدم او را دعا كردم

 كه بنشیند، مرا هم در كنار خویش بنشاند

بسى آزار از همسایگانش دید و، مى بینم

 دعا درباره همسایگانش بر زبان راند!

چه در برزخ، چه در محشر، چه در جنّت، چه در دوزخ

به غیر از وصف او، «میثم» نمى خواند

درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :