تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
مظلومه ی بی حرم


این روزها پائیز عمر مادرم بود

باران این پائیز چشمان ترم بود

از زخم تلخی ؛سینه اش می سوخت اما

چادر نمازش سقف بالای سرم بود

هستی ما غارت شد اما بین خانه

شمع وجود مادری اش گوهرم بود

زانو بغل كرده حسن یك كنج خانه

درچاه های شهر آه رهبرم بود

چیزی نمانده بعد مادر از وجودم

این ذره مانده فقط خاكسترم بود

فضه كنار بستر او بود اما

زیر سرش بالش دراین شبها پرم بود

هرشب بجای چشم،دستم خواب می رفت

بر روی پیشانیش دست دیگرم بود

آنقدر شستم جامه های خونی اش را

تنها امیدم گفتن یك دخترم بود

مأمور بودم كربلا باشم و گرنه

با مادرم دیروز روز آخرم بود

می سوختم می ریختم اشك از دودیده

بر مادر مظلومه ای كه بی حرم بود
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :