تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
بهشت سوم: مقایسۀ داستان یوسف(ع) با ماجرای غدیر

داستان یوسف(ع) یك ماجرای بسیار عجیب است. این ماجرا، داستان بشریت است. به عبارت دیگر وقتی انسان از یک منظر خاص به این داستان نگاه كند، می‌تواند نظام بشر را از ابتدا تا انتها در این داستان ببیند. اگر انسان از یك منظر دیگر به این داستان نگاه کند، می‌تواند كربلا را در این داستان مشاهده نماید. از یك منظر دیگر انسان می‌تواند ماجرای ظهور را در این داستان ببیند. از یك منظر دیگر انسان می‌تواند ماجرای غدیر خم را در این داستان ببیند و خلاصه اینکه بسیاری از موضوعات و مقولاتِ دیگر را می‌توان با منظرهای مختلف در این داستان مشاهده نمود.

اکنون می‌خواهیم به رابطه‌ی ماجرای یوسف(ع) با غدیر خم بپردازیم. ماجرای غدیر خم، بهترین ماجرای دوران بیست و سه ساله‌ی رسالت رسول الله(ص) است(1). اکنون سئوال این است که آیا میان این ماجرا که بهترین ماجرای دوران رسالت رسول الله(ص) و أَحْسَن الْقَصَص در قرآن، رابطه‌ای وجود دارد یا خیر؟ خوب است که دم را غنیمت شمرده و مقداری در این صحبت كنیم.

خداوند در آیه‌ی سوم سوره یوسف(ع) می‌فرماید: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلینَ، یعنی «یا رسول الله(ص)! من می‌خواهم أَحْسَنَ الْقَصَص را برای شما بگویم، در حالی‌كه شما قبل از این نسبت به این داستان غافل بودید»! در اینجا سئوالی مطرح می‌شود و آن سئوال این است که: به چه دلیل خدا می‌فرماید شما از این داستان غافل بوده‌ای!؟ با اینکه می‌دانیم داستان یوسف(ع) نزد پیروان ادیان آسمانی مطرح بوده است. وقتی که انسان به كتب عهد قدیم رجوع می‌كند، مشاهده می‌کند که در تعدادی از این کتاب‌ها، داستان یوسف(ع) آمده است. پس این داستان نمی‌تواند یک داستان جدید باشد! از طرف دیگر بسیاری از اهل كتاب نیز در منطقه مكّه و مدینه ساكن بودند. بعضی از ایشان نیز به پیشگاه رسول الله(ص) می‌آمدند. اهل کتاب با داستان رسولان و از جمله با داستان یوسف(ع) آشنا بودند و طبعاً داستان‌های عهد قدیم و عهد جدید، در بین مردم مطرح بوده و مردم آن‌ها را می‌دانستند. شاید آخرین ماجرا نیز، داستان اصحاب كهف بود و این داستان در آن زمان، در میان مردم مطرح بود و مردم در این زمینه با یکدیگر بحث و صحبت می‌كردند. پس این مطلب كه خداوند به رسول الله(ص) بفرماید كه شما قبل از این نسبت به داستان یوسف غافل بودید، مقداری جای تأمل دارد.

برای پاسخ به این سئوال باید به آیه‌ ی 102 سوره‌ی یوسف توجه نمود و پاسخ را در این آیه‌ جویا شد. خداوند ابتدا از آیه 4 سوره‌ی یوسف تا آیه‌ی 101 این سوره یعنی در خلال نزدیک به صد آیه، داستان حضرت یوسف(ع) را مطرح می‌كند. سپس در آیه 102 سوره یوسف(ع) می‌فرماید: «ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ.....». در این جا باید دقت نمود که خداوند به رسول الله(ص) نمی‌فرماید که من داستان یوسف را به تو وحی نمودم، بلکه می‌فرماید: «این که وحی کردیم از اخبار غیب بود». یعنی صحبت از جنبه‌ای است که پیش از این غیب بوده است. در اینجا منظور خدا این نیست که این داستان تا این زمان پنهان بوده و اینک برای اولین بار می‌خواهد برای شما گفته شود، بلکه در اینجا قرار است که نگاه جدیدی به ماجرای یعقوب و یوسف (علیهما السلام) مطرح شود و اگر خداوند سخن از اخبار غیب به میان می‌آورد، منظور این است که این نوع نگاه به ماجرای یوسف(ع)، تا کنون غیب بوده و اینک برای اولین بار برای شما مطرح می‌شود. لذا وقتی خدا در آیه سوم می‌فرماید: «...... وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلینَ»، منظور این است که این زاویه نگاه به ماجرای یوسف(ع) زاویه‌ی نگاه جدیدی است و شما این زاویه نگاه را قبلاً نشنیده بودید. در آیه 102 نیز خداوند همین مطلب را اینگونه توضیح می‌فرماید که این زاویه‌ی نگاه جدید که برای شما عنوان می‌شود، زاویه‌ی نگاه غیبی است و تا کنون نیز مطرح نبوده است و آن چیزی كه از داستان یوسف(ع) در جامعه مطرح می‌باشد، فقط ظاهر ماجراست.

خداوند در سوره‌ی یوسف، درباره یوسف(ع)، سه الی چهار زاویه‌ی نگاه را مطرح می‌كند و تمام این زاویه نگاه‌ها جدید است. یكی از این زاویه نگاه‌ها، زاویه‌ی نگاه آیاتی است. اولین موضوعی كه خداوند در این سوره مطرح می‌كند، زاویه‌ی نگاهِ «آیه» است. خداوند در ابتدای سوره می‌فرماید: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. تِلْکَ آیات، اینها «آیات» است. در اینجا خدا نمی‌فرماید که اینها «اسم» است، بلکه می‌فرماید: اینها «آیه» است و می‌دانیم که «اسم و آیه» دو مفهوم متفاوت می‌باشند. آن چیزی كه نشان از قبل و از بالا باشد، «اسم» نامیده می‌شود(2) و آن چیزی كه نشان از بعد باشد، «آیه» خوانده می‌شود. (3) اسم و آیه، هر دو «نشان» هستند. اما اسم، نشان از پشت سر و از بالاتر‌هاست، ولی آیه، نشان از آینده و از پیش روست. علی بن ابیطالب(ع) علاوه بر اینکه «اسم» هستند، «آیه» نیز هستند. ایشان هم «اسم الله» هستند و هم «آیت الْکُبْری»(4).  اسم هستند چون نشان از خداوند می‌باشند و آیه هستند چون نشان از پیشِ رو می‌باشند.

باری! اولین نگاهی كه خداوند در سوره یوسف(ع) عنوان می‌کند، زاویه‌ی نگاه آیه است. سپس خداوند منظر «تَأْویلُ الْأَحادیث»(5) را مطرح فرموده و تمام داستان را از این منظر بیان نموده است. گویا خداوند قسمت‌های مختلف این داستان را بر اساس تَأْویلِ اْلأَحادیث مرتب کرده، یعنی فقط مقولاتی از زندگی یوسف(ع) را در این داستان مطرح نموده كه به تَأْویلِ اْلأَحادیث ارتباط دارد و چیز دیگری را نیاورده است. وقتی به داستان یوسف(ع) از منظرِ تأویل الاحادیث پرداخته شود، به عنوان مثال، دیگر لزومی ندارد انسان بداند مادر ایشان كیست؟ و یا دوران شیرخوارگی و كودكی ایشان چگونه بوده است؟ بلکه خداوند داستان ایشان را از آن قسمتی شروع می‌کند كه ایشان خواب می‌بیند و خواب ایشان حاكی از مقدمه‌ی تَأْویلِ اْلأَحادیث است. در انتهای داستان نیز محوریت سخن با «تَأْویلِ اْلأَحادیث» است(6). در آیه‌ی 101 سوره‌ی یوسف(ع) نیز خداوند چنین می‌فرماید: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنی مِنْ تَأْویلِ اْلأَحادیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ...».

پس همانگونه که مطرح گردید، به داستان یوسف(ع) می‌توان از منظرهای مختلف نگاه کرد. زمانی انسان می‌خواهد از منظر تربیت به داستان یوسف(ع) نگاه کند، در این صورت باید چیزهایی را مد نظر بیاورد كه به تربیت ارتباط دارد. اگر بخواهد از منظر رسالت نگاه کند، دیگر جایگاه ندارد که گذشته‌ی ایشان مطرح شود، بلکه انسان باید از زمان بعثت ایشان به ماجرا بپردازد، همانگونه كه در زاویه‌ی نگاه خداوند به ماجرای نوح(ع)، این موضوع مشاهده می‌شود. در آنجا خداوند می‌فرماید: إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلىَ‌ قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَكَ مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ * قَالَ یَاقَوْمِ إِنىّ‌ِ لَكمُ‌ْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ * أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ * یَغْفِرْ لَكمُ مِّن ذُنُوبِكمُ‌ْ وَ یُؤَخِّرْكُمْ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى  إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا یُؤَخَّرُ  لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُون‌*(7) ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و گفتیم: «قوم خود را انذار کن پیش از آنکه عذاب دردناک به سراغ ایشان آید!» ایشان به قوم فرمود: «ای قوم! من برای شما بیم‌دهنده آشکاری هستم، که خدا را پرستش کنید و از مخالفت او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید! اگر چنین کنید، خدا گناهانتان را می‌آمرزد و تا زمان معیّنی شما را عمر می‌دهد؛ زیرا هنگامی که اجل الهی فرا رسد، تأخیری نخواهد داشت». مشاهده می‌کنیم که خداوند نوع كلام و آغاز كلام درباره نوح(ع) را از اینجا شروع می‌كند. می‌فرماید: «ما نوح(ع) را به سوی قوم ارسال کردیم و به ایشان گفتیم كه می‌خواهیم این قوم را عذاب كنیم، شما ایشان را دعوت كن، شاید ما عذاب را از آنها برداریم». یعنی در اینجا زاویه‌ی نگاه، زاویه نگاهِ رسالت است. البته باید توجه داشت که این نیز یکی از زوایای نگاه به ماجرای نوح(ع) است. اما درباره یوسف(ع) مشاهده می‌کنیم که خدا از رسالت ایشان شروع نمی‌كند.

یك زاویه نگاه دیگر به ماجرای یوسف(ع)، زاویه‌ی نگاه «بصیرت» است كه در آیات 105 تا 108 سوره یوسف(ع) درباره‌ی آن صحبت شده است. یك زاویه‌ی نگاه دیگر، زاویه‌ی نگاه «عبرت» است كه در آیه‌ی 111، یعنی آخرین آیه‌ی سوره یوسف(ع) مطرح است و البته این زاویه‌ی نگاه، كلّی بوده و در مورد همه رسولان علیهم السلام مطرح است. این که خدا می‌فرماید: «لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ...»، تنها مربوط به قصه‌ی یوسف(ع) نیست، بلکه درباره تمام خوبانی است كه خداوند داستان ایشان را در قرآن آورده است. خداوند می‌فرماید: قصه‌ی ایشان عبرت است و باید از آن عبرت بگیرید، هر چند که فقط اولوالالباب می‌توانند از قصص ایشان عبرت بگیرند. (8)

زمانی که انسان از منظرهای مختلف، داستان یوسف(ع) را با غدیرخم مقایسه می‌کند به تدریج نتیجه می‌گیرد که مفاهیم و مقولات مطرح شده در غدیرخم تماماً از پیش نیز مطرح بوده و آنچه در روز غدیر واقع می‌شود روی‌کرد جدید و زاویه‌ی نگاه جدیدی نسبت به آن مفاهیم و مقولات است.وقتی از منظری شبیه به منظر «ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ.....»که در سوره‌ی یوسف(ع) وجود دارد به ماجرای غدیر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم در ماجرای غدیر خم نیز مطلب به همین صورت است. در اینجا نیز انسان مشاهده می‌کند که ماجرای امیرالمؤمنین(ع) پیوسته در میان مردم مطرح بوده. فضایل حضرت پیوسته در میان مردم مطرح بوده و این فضایل را همگان، اعم از شیعه و سنّی، بیان می‌کردند. (9) حتی سنّی‌ها این فضایل را از رسول الله(ص) شنیده بودند و كتب متعددی در این زمینه نوشته‌ اند و در كتاب‌های خویش این فضایل را آورده‌ اند.(10)

 نکته‌ی جالب این است که وقتی در 23 سال رسالت رسول الله(ص) نگاه می‌كنیم، از اولین موضوعاتی که رسول خدا(ص) به آن دعوت می‌کند، دعوت‌ به ولایت علی بن ابیطالب(ع) است.(11) آخرین دعوت حضرت نیز به ولایت و امارت و خلافت و دیگر فضایل علی بن ابیطالب(ع) می‌باشد. یعنی اگر از منظر «هُوَ اْلأَوَّلُ وَ اْلآخِرُ» نگاه كنیم، مشاهده می‌کنیم که اولین موضوعی كه رسول الله(ص) مطرح می‌كنند درباره‌ی امیرالمومنین(ع) است و آخرین موضوعات نیز درباره‌ی ایشان است.اگر در روز غدیر خم، هدف خداوند معرفی همان فضایل و مقاماتی از امیرالمؤمنین(ع) باشد که در پیش از آن بارها و بارها مطرح گردیده، باید بگوییم که این جنبه از ماجرا تکراری خواهد بود و همگان نسبت به آن مطلع بودند و دیگر جایگاه نداشت که به خاطر آن اعلام عید شود. بنا بر این در اینجا نیز مانند سوره‌ی یوسف(ع) باید موضوع دیگری مد نظر باشد.

پس غدیرخم نیز یك زاویه نگاه جدید به فضایل امیرالمومنین(ع) است. از یک سو نباید چنین تصور نمود که وقتی در غدیرخم، از ولایت و امامت و امارت و... امیرالمؤمنین(ع) صحبت می‌شود، رسول الله(ص) می‌خواهند یک بار دیگر در ارتباط با چند موضوع تکراری و از پیش مطرح شده، سخن بگویند؛ و از سوی دیگر نباید چنین تصور نمود که در آن روز این فضایل امیرالمؤمنین(ع) مطرح نبوده باشد، بلکه باید دانست که در اینجا قصد این است که یک زاویه‌ی نگاه جدیدی نسبت به این مفاهیم مطرح شود. در این صورت نمی‌توان گفت كه در غدیر خم ولایت، امامت، خلافت، امارت و...  علی بن ابیطالب(ع) مطرح نیست، زیرا این فضایل ایشان از قبل از این هم مطرح بوده است و نمی‌توان گفت كه در غدیر خم همان درجه و کیفیت از ولایت، امامت، خلافت، امارت و... علی بن ابیطالب(ع) که در پیش از آن مطرح گردیده، دوباره و به صورت تأکید مجدد، بیان می‌شود. بلکه در روز عیدغدیر یك زاویه نگاه جدیدی مطرح است كه به خاطر آن، این روز به عنوان عید و آن هم بزرگترین عید مسلمانان شمرده شده است، هرچند که مفاهیم مطرح شده در این روز، از پیش هم مطرح گردیده باشد.

پس مفاهیمی كه رسول الله(ص) در خطبه غدیریه درباره امیرالمومنین(ع)، از آنها صحبت می‌كنند، مفاهیمی است که تمام آنها پیش از آن نیز مطرح بوده است. و نکته‌ی اساسی آن است که روی‌كرد و زاویه‌ی دید به این مفاهیم، جدید است. لذا باید در ماجرای غدیر، انسان در پی این باشد که این زاویه‌ی نگاه جدید را کشف نماید و دریابد که چه نوع از نگاه به این مفاهیم آن قدر ارزش و قیمت دارد که از یک سو، عدم ابلاغ آن به منزله‌ی عدم ابلاغ رسالت رسول الله(ص) است(12) و از سوی دیگر روز غدیر خم را به بزرگترین عید مسلمین مبدل می‌سازد(13).

وقتی انسان با یک دید کلّی به ماجرای سوره‌ی یوسف(ع) نگاه می‌کند، درمی‌یابد که ابزاری که مورد استفاده قرار می‌گیرد، ابزارِ «تأویل الأحادیث» است؛ اما کل ماجرای یوسف(ع) چیز دیگری است. در این سوره خداوند می‌خواهد بیان کند که برادران و اطرافیان یوسف(ع) باید از ابتدا به ایشان بها می‌دادند ولی این کار را نکردند، یعنی از ابتدا به ایشان بها داده نشد. اما در انتهای ماجرا، برادران یوسف وادار به انقیاد شدند و قبول کردند که باید سر تسلیم فرود بیاورند(14). ایشان با نوع رفتارشان سال‌ها خود را به زحمت انداختند و به این واسطه، خود را از یوسف(ع) و فضایل او محروم کردند و دچار اذیت شدند. در عوض یوسف(ع) به منصب عزیزیِّ مصر رسید و سال‌ها عزیز مصر بود(15).

از دو جنبه می‌توان شباهت ماجرای امیر المؤمنین(ع) را با داستان یوسف(ع) پیگیری نمود. جنبه‌ی اول با توجه به  داستان آدم(ع) و ماجرای سجده‌ی آدم(ع) تا ظهور است که این ماجرا ارتباط بسیار شدیدی به ماجرای علی بن ابی طالب(ع) دارد(16). در داستان آدم(ع) خداوند می‌فرماید: بر آدم(ع) سجده کنید، بعضی‌ از آنها طغیان می‌کنند، اما در زمان ظهور وادار به سجده می‌شوند. مشابه این سیر را می‌توان در داستان یوسف(ع) نیز مشاهده نمود.

جنبه‌ی دیگر با بررسی ماجرای علی بن ابی طالب(ع) و زندگی خود ایشان در دنیا صورت می‌گیرد. باید داستان ایشان را از صدر اسلام یعنی زمانی که ایشان جوان بودند بررسی کنیم. در آن زمان بسیاری از مهاجرین و انصار کید می‌کنند(17)، همانگونه که برادران یوسف کید کردند. یعقوب(ع) به یوسف(ع) درباره‌ی کید برادران هشدار داده بود(18). فَیَكیدُوا لَكَ كَیْدا، برادران یوسف کید کردند و کید خویش را اجرا کردند. پس از آن چه ماجراهایی پیش می‌آید تا اینکه یوسف(ع) عزیز مصر و مَلِک مصر می‌شود. امیر المؤمنین(ع) نیز رجعت می‌کنند، ایشان مدتی در قالب دابة الأرض ظاهر می‌شوند(19) و سپس در بهشت ظهور در قالب مَلِک می‌آیند(20).

برای اینکه انسان بتواند بیشترین بهره را از داستان یوسف(ع) ببرد، ابتدا باید دو موضوع را بررسی نماید و سپس به سراغ داستان یوسف(ع) بیاید. اولین موضوعی که باید به آن پرداخته شود، سجده‌ی ملائک بر آدم(ع) و ارتباط آن با ماجرای غدیرخم است و دومین موضوعی که باید به آن پرداخته شود، رابطه‌ی غدیرخم با ظهور امام زمان(عج) است. پس از تبیین و توضیح این دو موضوع انسان باید سراغ داستان یوسف(ع) بیاید. در آن صورت انسان متوجه خواهد شد که خداوند به صورت بسیار زیبایی جمع بین مقوله‌ی سجده‌ی آدم(ع) و مقوله‌ی ظهور را در سوره‌ی یوسف(ع) آورده است.

اگر گفته می‌شود که قبل از پرداختن به سوره‌ی یوسف(ع) باید به ماجرای آدم(ع) توجه نماییم، به دلیل آن است که داستان آدم تنها داستان یک فرد نیست، بلکه آدم(ع) اولین نمونه‌ی بشر و داستان آدم(ع)، داستان بشریت است. سوره‌ی یوسف(ع) که احسن القصص می‌باشد(21)، در واقع داستان آدم است و یوسف(ع) به عنوان فردی از بنی آدم، همان داستانی را دارد که آدم(ع) داشت. در داستان آدم(ع)، گویا ملائک نسبت به خلیفه‌ی خدا حسادت کردند و ابتدا با بیان «أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَك‌» اعتراض کردند، ولی در انتها همه‌ی ملائک در مقابل آدم(ع) سر تسلیم فرود آوردند(22). در داستان یوسف(ع) نیز برادران ابتدا به یوسف(ع) حسادت ورزیدند و اعتراض نمودند، ولی در انتهای کار همگی سر تسلیم در مقابل ایشان فرود آوردند. در ماجرای ظهور نیز همه باید سر تسلیم در مقابل امام زمان(عج) فرود آورند و هر کسی که در مقابل ایشان سر تسلیم فرود نیاورد، شدیداً اذیّت خواهد شد(23).

در ماجرای غدیر خم نیز مشابه این ماجرا واقع شد. خداوند در 23 سال دوران رسالت رسول الله(ص)، فضائل مختلف علی بن ابی طالب(ع) را مطرح نمود و مردم را به سوی ایشان دعوت کرد، اما مردم و علی‌الخصوص برخی از خواص جامعه، همان رفتار برادران یوسف را انجام دادند. آنها نیز نسبت به امیرالمؤمنین(ع) حسادت ورزیدند(24). پس از رحلت رسول الله(ص)، مردم با اهل بیت(ع) بسیار شدید رفتار کردند، آنها را در حبس قرار دادند، آنها را در حاشیه قرار دادند، آنها را اذیّت نمودند، آنها را ضعیف شمرده و مستضعف قرار دادند(25)، همان‌طور که برادران یوسف(ع)، یوسف را در چاه انداختند. ولی در زمان ظهور و پس از آن، خداوند بر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) منّت نهاده و ایشان را امام و وارث زمین قرار می‌دهد(26) و به ایشان ملک عظیم می‌بخشد(27). همان‌طور که در ماجرای یوسف(ع)، خداوند قانون کلیِّ «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین‌»(28) را بر روی یوسف(ع) اِعمال کرد و اراده نمود که یوسف(ع) را پس از استضعافش، رو بیاورد و سرافراز سازد.

لذا او را عزت بخشید و ابتدا در جایگاه «عزیز مصر» و سپس به عنوان «مَلِک مصر» قرار داد. این موضوع را می‌توان با توجه به آیات قرآن نشان داد. دلیل این مطلب آن است که وقتی در ابتدا برادران یوسف(ع) به نزد ایشان می‌آیند، یوسف را نمی‌شناسند و ایشان را با عنوان «عزیز» مورد خطاب قرار می‌دهند و می‌گویند: «...یا أَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا...»(29) و این کلام برادران، گویای این است که یوسف(ع) در آن زمان عزیز مصر بوده است. اما پس از گذشت مدتی یعنی آن زمان که به همراه یعقوب(ع) به نزد یوسف(ع) یوسف(ع) در پیشگاه خداوند صحبت از مَلِک بودن خویش می‌کند و می‌فرماید: « رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی‌ مِنَ الْمُلْكِ وَ ...»(30) یعنی یوسف(ع) دیگر عزیز مصر نیست، بلکه او مَلِک مصر است. به عبارت دیگر در خلال زمانی که برادران به نزد یوسف(ع) آمده و ایشان را نشناختند تا وقتی به همراه یعقوب(ع) به نزد ایشان می‌آیند، مَلِک قبلی مصر از دنیا رفته و اهالی سرزمین مصر، فردی بهتر از یوسف(ع) را برای پادشاهی پیدا ننموده‌ اند و ایشان به عنوان مَلِک مصر انتخاب گردیده است. دقیق‌ تر اینکه خداوند به برکت آمدن پدر به نزد یوسف(ع)، ایشان را مَلِک مصر قرار داده است. خداوند یوسف(ع) را مَلِک قرار می‌دهد و ایشان نیز سلسله‌ای راه می‌اندازد. بر طبق بعضی از تحقیقات صورت گرفته‌، در مصر چند سلسله وجود داشته و یکی از این سلسله‌ها، «سلسله‌ی شبانان» است. بر اساس شواهد تاریخی و با توجه به برخی از صفات، چنین بر می‌آید که ماجرای سلسله‌ی شبانان با ماجرای یوسف(ع) و آل یعقوب(ع) کاملاً انطباق داشته باشد.

به هر حال یوسف(ع)، عزیز و سپس مَلِک مصر شد. برادران نیز به نزد او آمدند و مجبور به سجده شده و سر تسلیم فرود آوردند. ماجرای علی بن ابی طالب(ع) نیز اینگونه است. در ماجرای یوسف(ع)، خداوند فضایلی را برای یوسف(ع) قرار دادند و یعقوب(ع) آنها را برای دیگران مطرح نمودند، ولی برادران یوسف شیطنت کردند و رفتار خوبی از خود نشان ندادند. یعقوب(ع) مَثَل رسول الله(ص) است.

در غدیر خم نیز همین ماجرا تکرار شد. خداوند فضایل و نعماتی را برای علی بن ابی طالب(ع) قرار دادند. وقتی مقدر شد که ایشان رسماً بر مسنَد این موقعیت‌ها قرار گیرند، بقیه‌ی مسلمان‌ها و به عبارت دیگر برادران ایمانی، بدترین توطئه‌ها را کردند. در خلال این مدت، یعنی در خلال 1400 سال گذشته، همان‌طور که در ماجرای بنی یعقوب، دل یعقوب(ع) خون شد، رسول الله(ص) نیز از مصائبی که بر علی بن ابی طالب(ع) و ذریه‌ی ایشان واقع شد، خون‌جگر شدند. یعقوب(ع) به یوسف(ع) می‌فرماید: «خواب خود را برای برادران خویش بازگو مکن، زیرا آنها شیطنت می‌کنند»(31). احادیث بسیاری دلالت بر این دارند که رسول الله(ص) نیز بارها به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «یا علی! بعد از من، امت من با تو چنین و چنان می‌کنند»(32).

خداوند در آیه‌ی 102 سوره‌ی یوسف ماجرایی که بر سر یوسف(ع) می‌آید را از اخبار غیبی می‌خواند و می‌فرماید: «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْك»‌. رسول الله(ص) نیز آینده را به علی بن ابی طالب(ع) گفته و می‌فرمایند: بدان که بعد از من با شما چنین و چنان رفتار می‌شود. به بیانی دیگر می‌توان گفت که داستان یوسف(ع)، داستان جریانِ ولایت و داستان امیرالمؤمنین(ع) است. در ماجرای یوسف(ع)، ابتدا یوسف یک کودک بود. غدیر خم نیز ابتدای ماجرای امیرالمؤمنین(ع) در زمین است. در ماجرای یوسف(ع)، سرانجام یوسف(ع) عزیز و پادشاه مصر می‌شود. داستان یوسف(ع) با حکومت و سپس جریان حکومت در ذریه‌ی ایشان ادامه پیدا می‌کند. در ماجرای غدیرخم نیز سرانجام اهل بیت(ع) مَلِک زمین می‌شوند(33). داستان امیرالمؤمنین(ع) با رجعت ایشان و حکومت ایشان و حکومت ذریه‌ی ایشان در زمین ادامه پیدا می‌کند. یوسف(ع) پس از سال‌ها غیبت، پدیدار ‌شده و عزیز و مَلِک می‌شوند. امیر المؤمنین(ع) پس از سال‌ها که از شهادت‌شان می‌گذرد، دوباره برمی‌گردند، رجعت می‌کنند و حکومت را در دست می‌گیرند.

در مجموع شباهت‌های زیادی میان داستان یوسف(ع) با داستان امیر المؤمنین(ع) وجود دارد. گویا خداوند احسن القصص را به نام یوسف(ع) و در واقع برای امیر المؤمنین(ع) مطرح نموده است.

پاورقی‌ها ----------------------------------------------------------------------
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْهَاشِمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ظَهِیرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیُّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ (ع) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْیَادِ أُمَّتِی وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِیهِ بِنَصْبِ أَخِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع عَلَماً لِأُمَّتِی یَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَكْمَلَ اللَّهُ فِیهِ الدِّینَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِی فِیهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِیَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِیناً ...(الأمالی( للصدوق): ص125 ح8)

رسول خدا «ص» فرمودند: بهترین عیدهاى امتم روز عید غدیر خم است و آن روزى است كه خداى تعالى مرا فرمان داد برادرم على بن ابى طالب براى امامت امتم را نصب كنم تا پس از من باو هدایت و رهبرى شوند و آن روزى است كه خدا دین را در آن كامل كرد و در آن نعمت را بر امتم تمام كرد و اسلام را دین مرضی و پسندیده آنها ساخت‌.

در ریشه واژه اسم دو قول وجود دارد: 1ـ از (سمو) که به معنی برتری است و 2ـ از (وسم) که به معنی نشانه است. 

[البقرة259] ص43 ـ أَوْ كَالَّذی مَرَّ عَلى‌ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‌ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیی‌ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ عَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‌ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‌ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدیرٌ.

یا چون آن كس كه به شهری كه بامهایش یكسر فرو ریخته بود، عبور كرد؛ [و با خود می‌] گفت‌: «چگونه خداوند، [اهل‌] این [ویرانكده‌] را پس از مرگشان زنده می‌كند؟». پس خداوند، او را [به مدت‌] صد سال میراند. آنگاه او را برانگیخت‌، [و به او] گفت‌: «چقدر درنگ كردی‌؟» گفت‌: «یك روز یا پاره‌ای از روز را درنگ كردم‌.» گفت‌: «[نه‌] بلكه صد سال درنگ كردی‌، به خوراك و نوشیدنی خود بنگر [كه طعم و رنگ آن‌] تغییر نكرده است‌، و به درازگوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشی شده است‌. این ماجرا برای آن است كه هم به تو پاسخ گوییم‌] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه‌ای برای مردم قرار دهیم‌. و به [این‌] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پیوند می‌دهیم‌؛ سپس گوشت بر آن می‌ پوشانیم‌.» پس هنگامی كه [چگونگی زنده ساختن مرده‌] برای او آشكار شد، گفت‌: «[اكنون‌] می‌دانم كه خداوند بر هر چیزی تواناست‌».

وَ مِنْ كِتَابِ الْوَاحِدَةِ: رُوِیَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأُطْرُوشِ الْكُوفِیِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَجَلِیُّ،قَالَ: حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِی نَجْرَانَ‌، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ، عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِ‌، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ أَمِیر الْمُؤْمِنِینَ (ع):... وَ أَنَا كَلِمَةُ اللَّهِ الَّتِی یَجْمَعُ بِهَا الْمُفْتَرِقَ وَ یُفَرِّقُ بِهَا الْمُجْتَمِعَ. وَ أَنَا أَسْمَاءُ اللَّهِ الْحُسْنَى وَ أَمْثَالُهُ الْعُلْیَا، وَ آیَاتُهُ الْكُبْرَى ...(مختصر البصائر: ص132 ح102)

امیر المؤمنین(ع) فرمودند: ... و منم آن «کلمة الله» که به وسیله‌ی آن پراکندگی یکجا گرد می‌آید و گرد آمده پراکنده می‌شود. و منم اسماء حسنای خداوند و امثال بلند مرتبه و آیات کبرای او.

[یوسف6] ص236 ـ وَ كَذلِكَ یَجْتَبیكَ رَبُّكَ وَ یُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَ عَلى‌ آلِ یَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى‌ أَبَوَیْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلیمٌ حَكیمٌ:و این چنین‌، پروردگارت تو را برمی‌گزیند، و از تعبیر خوابها به تو می‌آموزد، و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‌كند، همان گونه كه قبلاً بر پدران تو، ابراهیم و اسحاق‌، تمام كرد. در حقیقت‌، پروردگار تو دانای حكیم است‌.

[یوسف100] ص247 ـ وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْویلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بی‌ إِذْ أَخْرَجَنی‌ مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنی‌ وَ بَیْنَ إِخْوَتی‌ إِنَّ رَبِّی لَطیفٌ لِما یَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلیمُ الْحَكیمُ: و پدر و مادرش را به تخت برنشانید، و [همه آنان‌] پیش او به سجده درافتادند، و [یوسف‌] گفت‌: «ای پدر، این است تعبیر خواب پیشین من‌، به یقین‌، پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [كنعان به مصر] باز آورد ـ پس از آنكه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد ـ بی گمان‌، پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است‌، زیرا كه او دانای حكیم است‌».

[نوح1] ص570 ـ إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‌ قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ

ما نوح را به سوی قومش فرستادیم كه‌: «قومت را، پیش از آنكه عذابی دردناك به آنان رسد، هشدار ده‌».

[نوح2] ص570 ـ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی لَكُمْ نَذیرٌ مُبینٌ [نوح‌] گفت‌: «ای قوم من‌، من شما را هشدار دهنده‌ای آشكارم‌،

[نوح3] ص570 ـ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطیعُونِ

كه خدا را بپرستید و از او پروا دارید و مرا فرمان برید.

[یوسف111] ص248 ـ لَقَدْ كانَ فی‌ قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما كانَ حَدیثاً یُفْتَرى‌ وَ لكِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصیلَ كُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ: به راستی در سرگذشت آنان‌، برای خردمندان عبرتی است‌. سخنی نیست كه به دروغ ساخته شده باشد، بلكه تصدیق آنچه [از كتابهایی‌] است كه پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و برای مردمی كه ایمان می‌آورند رهنمود و رحمتی است‌.

از جمله کسانی که این فضائل را از منابع شیعه و سنّی جمع آوری کرده است، مرحوم سیّد هاشم بحرانی در کتاب غایة المرام و ... است.

10ـ از جمله بزرگان اهل سنت که این فضائل را جمع آوری کرده اند، مرحوم ابن عقده و ابن شاذان در مئة منقبة و شاگرد او خطیب خوارزمی در المناقب و ... است.

11ـ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یُوسُفَ الْأَوْدِیُ‌ [الْأَزْدِیُ‌] مُعَنْعَناً عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ‌:لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص‌ وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ. وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‌ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَرَفْتُ إِنْ بَدَأْتُ بِهَا قَوْمِی رَأَیْتُ مِنْهُمْ [فِیهِمْ‌] مَا أَكْرَهُ فَصَمَتُّ عَلَیْهَا حَتَّى أَتَانِی جَبْرَئِیلُ [ع‌] فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ مَا أُمِرْتَ بِهِ عَذَّبَكَ رَبُّكَ قَالَ عَلِیٌّ [ع‌] فَدَعَانِی رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ لِی یَا عَلِیُّ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنِی أَنْ أُنْذِرَ عَشِیرَتِیَ الْأَقْرَبِینَ فَعَرَفْتُ إِنْ أَبْدَأْ بِهِمْ [أَبْدَأْتُهُمْ بَادَأْتُهُمْ‌] بِذَلِكَ رَأَیْتُ مِنْهُمْ مَا أَكْرَهُ فَصَمَتُّ عَنْ ذَلِكَ [عَلَیْهَا] حَتَّى أَتَانِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ مَا أُمِرْتَ بِهِ عَذَّبَكَ رَبُّكَ فَاصْنَعْ لَنَا یَا عَلِیُّ رِجْلَ شَاةٍ عَلَى صَاعٍ مِنْ طَعَامٍ وَ أَعِدَّ لَنَا عُسّاً مِنْ لَبَنٍ ثُمَّ اجْمَعْ لِی بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَفَعَلْتُ فَاجْتَمَعُوا لَهُ وَ هُمْ یَوْمَئِذٍ أَرْبَعُونَ رَجُلًا یَزِیدُونَ [رَجُلًا] أَوْ یَنْقُصُونَهُ فِیهِمْ أَعْمَامُهُ الْعَبَّاسُ وَ حَمْزَةُ وَ أَبُو طَالِبٍ وَ أَبُو لَهَبٍ الْكَافِرُ ... ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَعْلَمُ‌ شَابّاً [شَبَاباً] مِنَ الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُكُمْ بِهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِأَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَأَیُّكُمْ یَكُونُ وَزِیرِی عَلَى أَمْرِی هَذَا عَلَى أَنْ یَكُونَ أَخِی وَ وَلِیِّی فَأَحْجَمَ الْقَوْمُ عَنْهُ قَالَ عَلِیٌّ فَقُلْتُ وَ إِنِّی لَأَحْدَثُهُمْ سِنّاً وَ أَحْمَشُهُمْ سَاقاً وَ أَعْظَمُهُمْ بَطْناً وَ أَرْمَصُهُمْ [أَرْفَقُهُمْ أرقصهم‌] عَیْناً أَنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا أَكُونُ وَزِیرَكَ عَلَى ذَلِكَ فَأَخَذَ النَّبِیُّ ص بِعُنُقِی ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَخِی هَذَا وَ وَلِیِّی فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا قَالَ فَقَامَ [فَتَفَرَّقَ‌] الْقَوْمُ یَتَضَاحَكُونَ وَ یَقُولُونَ لِأَبِی طَالِبٍ قَدْ أُمِرْتَ أَنْ تَسْمَعَ لَهُ وَ تُطِیعَ. (تفسیر فرات الكوفی  ص 300)

امیر المؤمنین(ع) فرمودند: وقتى این آیه «و خویشان نزدیك خود را بیم بده ـ و بال خود را براى آن مؤمنانى كه تو را پیروى كرده‌اند، فرو گستر» بر رسول الله(ص) نازل شد، پیامبر فرمود: دانستم كه هر وقت آنان را به این كار بخوانم از آنها چیزى مى‌بینم كه آن را دوست ندارم، و من این کار را مسکوت گذاشتم تا اینكه جبرئیل نزد من آمد و گفت: اى محمد اگر تو آنچه را كه به آن مأمور شدى انجام ندهى خداوند تو را عذاب خواهد كرد. علی(ع) فرمود: رسول الله(ص) مرا فراخوانده و فرمودند: ای علی، خداوند مرا فرمان داده تا خویشان نزدیک خود را بیم دهم. دانستم كه هر وقت آنان را به این كار بخوانم از آنها چیزى مى‌بینم كه آن را دوست ندارم. و من این کار را مسکوت گذاشتم تا اینكه جبرئیل نزد من آمد و گفت: اى محمد اگر تو آنچه را كه به آن مأمور شدى انجام ندهى خداوند تو را عذاب خواهد كرد. ای علی، طعامى آماده كن و پاچه گوسفندى در آن قرار بده و براى ما كاسه بزرگى از شیر آماده كن آنگاه فرزندان عبد المطلب را پیش من جمع كن. آن کار را انجام داده و آنها گرد ایشان ایشان جمع شدند. و در آن روز آنها حدود 40 مرد بودند.

میان آنان عموهای ایشان، عباس و حمزه و ابوطالب و ابو لهب کافر بودند. ... [رسول الله ص این کار را روز بعد نیز انجام داده و] آنگاه فرمودند: اى فرزندان عبد المطلب به خدا سوگند كسى از عرب‌ها را نمى‌شناسم كه به قوم خود بهتر از آنچه من براى شما آورده‌ام آورده باشد، همانا من براى شما كار دنیا و آخرت را آورده‌ام. چه كسى از شما مرا در این كار یارى مى‌كند تا او برادر و ولى و جانشین من باشد؟ امیر المؤمنین(ع) فرمود: آن قوم از آن کار خودداری کردند و من كه از همه آنها كم سن و سال‌تر بودم و چشمم از همه آنها بیشتر آب مى‌ریخت و ساقم از همه آنها باریكتر بود، گفتم: من هستم یا رسول الله(ص)، من وزیر تو برای انجام آن کار مى‌شوم. پیامبر(ص) مرا گرفته و فرمودند: این برادر من و ولی من است. از او بشنوید و اطاعت کنید. آن قوم بلند شدند در حالى كه مى‌خندیدند و به ابو طالب مى‌گفتند: تو را فرمان مى‌دهد كه حرف على را گوش كنى و از او فرمان ببرى!

12ـ [المائدة67] ص119 ـ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرینَ: ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده‌، ابلاغ كن‌؛ و اگر نكنی پیامش را نرسانده‌ای‌. و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه می‌دارد. آری‌، خدا گروه كافران را هدایت نمی‌كند.

13ـ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْهَاشِمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ظَهِیرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیُّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْیَادِ أُمَّتِی وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِیهِ بِنَصْبِ أَخِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع عَلَماً لِأُمَّتِی یَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَكْمَلَ اللَّهُ فِیهِ الدِّینَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِی فِیهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِیَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِیناً ...(الأمالی( للصدوق): ص125 ح8)

رسول الله(ص) فرمودند: بهترین عیدهاى امتم روز عید غدیر خم است و آن روزى است كه خداى تعالى مرا فرمان داد برادرم على بن ابى طالب براى امامت امتم را نصب كنم تا پس از من باو هدایت و رهبرى شوند و آن روزى است كه خدا دین را در آن كامل كرد و در آن نعمت را بر امتم تمام كرد و اسلام را دین مرضی و پسندیده آنها ساخت‌.

14ـ [یوسف100] ص247 ـ وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْویلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بی‌ إِذْ أَخْرَجَنی‌ مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنی‌ وَ بَیْنَ إِخْوَتی‌ إِنَّ رَبِّی لَطیفٌ لِما یَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلیمُ الْحَكیمُ و پدر و مادرش را به تخت برنشانید، و [همه آنان‌] پیش او به سجده درافتادند، و [یوسف‌] گفت‌: «ای پدر، این است تعبیر خواب پیشین من‌، به یقین‌، پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [كنعان به مصر] باز آورد ـ پس از آنكه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد ـ بی گمان‌، پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است‌، زیرا كه او دانای حكیم است‌».

15ـ [یوسف88] ص246 ـ فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقینَ پس چون [برادران‌] بر او وارد شدند، گفتند: «ای عزیز، به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‌ای ناچیز آورده‌ایم‌. بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق كن كه خدا صدقه‌دهندگان را پاداش می‌دهد».

16ـ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: ... وَ مَثَلُ الْمُؤْمِنِینَ فِی قَبُولِهِمْ وَلَاءَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فِی یَوْمِ غَدِیرِ خُمٍّ كَمَثَلِ الْمَلَائِكَةِ فِی سُجُودِهِمْ لِآدَمَ وَ مَثَلُ مَنْ أَبَى وَلَایَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فِی یَوْمِ الْغَدِیرِ مَثَلُ إِبْلِیسَ وَ فِی هَذَا الْیَوْمِ أُنْزِلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ‌...(إقبال الأعمال (ط - القدیمة) ج ‌1  ص 465)

امام رضا(ع) فرمود: مثال كسانى كه ولایت أمیرالمومنین (ع) را در روز غدیر پذیرفتند، مانند فرشتگانی است كه آدم را سجده كردند، و مثال كسانى كه ولایت أمیرالمومنین (ع) را در روز غدیر قبول نكردند مانند إبلیس است، و در این روز این آیه نازل شد: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ‌.

17ـ حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ قَالَ حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الْقِبْطِیِّ قَالَ‌ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‌: أَغْفَلَ النَّاسُ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع یَوْمَ مَشْرَبَةِ أُمِّ إِبْرَاهِیمَ كَمَا أَغْفَلُوا قَوْلَهُ فِیهِ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ فِی مَشْرَبَةِ أُمِّ إِبْرَاهِیمَ وَ عِنْدَهُ أَصْحَابُهُ إِذْ جَاءَ عَلِیٌّ ع فَلَمْ یُفْرِجُوا لَهُ فَلَمَّا رَآهُمْ لَا یُفْرِجُونَ لَهُ قَالَ یَا مَعْشَرَ النَّاسِ هَذَا أَهْلُ بَیْتِی تَسْتَخِفُّونَ بِهِمْ وَ أَنَا حَیٌّ بَیْنَ ظَهْرَانَیْكُمْ أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ غِبْتُ عَنْكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَغِیبُ عَنْكُمْ إِنَّ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ وَ الْبِشْرَ وَ الْبِشَارَةَ لِمَنِ ائْتَمَّ بِعَلِیٍّ وَ تَوَلَّاهُ وَ سَلَّمَ لَهُ وَ لِلْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهِ حَقّاً عَلَیَّ أَنْ أُدْخِلَهُمْ فِی شَفَاعَتِی لِأَنَّهُمْ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی‌ سُنَّةٌ جَرَتْ فِیَّ مِنْ إِبْرَاهِیمَ لِأَنِّی مِنْ إِبْرَاهِیمَ وَ إِبْرَاهِیمُ مِنِّی وَ فَضْلِی لَهُ فَضْلٌ وَ فَضْلُهُ فَضْلِی وَ أَنَا أَفْضَلُ مِنْهُ تَصْدِیقُ ذَلِكَ قَوْلُ رَبِّی- ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‌ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَثِئَتْ رِجْلُهُ فِی مَشْرَبَةِ أُمِّ إِبْرَاهِیمَ حَتَّى عَادَهُ النَّاسُ(الأمالی( للصدوق): ص111 ح10).

امام صادق «ع» فرمود: مردم گفتار پیغمبر(ص) را روز مشربه ام ابراهیم در باره على «ع» از یاد بردند چنانچه گفتار او را در روز غدیر خم از یاد بردند. رسول خدا با اصحاب خود در غرفه‌ام ابراهیم بود كه على «ع» آمد و جا براى او باز نكردند چون دید جا براى او باز نمیكنند فرمود اى گروه مردم این خاندان منند كه آنها را سبك میگیرید و هنوز من زنده‌ام و میان شما هستم هلا بخدا اگر از شما پنهان شوم خدا از شما پنهان نیست به راستى روح و راحت و خوشى و بشارت از آن كسى است كه بعلى «ع» اقتداء كند و او را دوست دارد و تسلیم او و اوصیاء از فرزندان او شود و بر منست كه آنها را وارد شفاعت خود كنم زیرا پیروان منند و هر كه مرا پیروى كند از منست روشى است كه از ابراهیم براى من مانده زیرا من از ابراهیم هستم و ابراهیم از منست فضل من فضل او است و فضل او فضل من و من از او افضلم بتصدیق قول خدا (آل عمران) نژادى كه برخى از برخى باشند و خدا شنوا و داناست و پاى رسول خدا «ص» در مشربه‌ام ابراهیم چركى برداشت كه باستخوان نرسید ولى مردم بعیادت او رفتند و ...

18ـ [یوسف5] ص236 ـ قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاكَ عَلى‌ إِخْوَتِكَ فَیَكیدُوا لَكَ كَیْداً إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبینٌ: [یعقوب‌] گفت‌: «ای پسرك من‌، خوابت را برای برادرانت حكایت مكن كه برای تو نیرنگی می‌اندیشند، زیرا شیطان برای آدمی دشمنی آشكار است‌.

19ـ فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‌: انْتَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ نَائِمٌ فِی الْمَسْجِدِ قَدْ جَمَعَ رَمْلًا وَ وَضَعَ رَأْسَهُ عَلَیْهِ فَحَرَّكَهُ بِرِجْلِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ: قُمْ یَا دَابَّةَ اللَّهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ یُسَمِّی بَعْضُنَا بَعْضاً بِهَذَا الِاسْمِ فَقَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا لَهُ خَاصَّةً وَ هُوَ الدَّابَّةُ الَّتِی ذَكَرَ اللَّهُ فِی كِتَابِهِ «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ ـ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ ـ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ‌» ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ إِذَا كَانَ آخِرُ الزَّمَانِ أَخْرَجَكَ اللَّهُ فِی أَحْسَنِ صُورَةٍ وَ مَعَكَ مِیسَمٌ تَسِمُ بِهِ أَعْدَاءَكَ، فَقَالَ رَجُلٌ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ هَذِهِ الدَّابَّةُ إِنَّمَا تَكْلِمُهُمْ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَلَمَهُمُ اللَّهُ فِی نَارِ جَهَنَّمَ إِنَّمَا هُوَ یُكَلِّمُهُمْ مِنَ الْكَلَامِ وَ الدَّلِیلُ عَلَى أَنَّ هَذَا فِی الرَّجْعَةِ قَوْلُهُ‌ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُكَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌ قَالَ الْآیَاتُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةُ ع فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْعَامَّةَ تَزْعُمُ أَنَّ قَوْلَهُ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» عَنَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: أَ فَیَحْشُرُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ یَدَعُ الْبَاقِینَ لَا، وَ لَكِنَّهُ فِی‌ الرَّجْعَةِ، وَ أَمَّا آیَةُ الْقِیَامَةِ فَهِیَ «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا»
تفسیر القمی: ج‌2 ص130

امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(صلى الله علیه و آله) به امیر المؤمنین(ع) رسیدند و او در مسجد خواب بود و شن‌هایی را جمع كرده و سر خود را بر آن قرار داده بود. پس با پایشان، حركتش داده و فرمودند: برخیز ای دابة الله. پس مردی از یاران ایشان عرض كرد: ای رسول الله، آیا برخی از ما [می‌توانیم] برخی دیگر را به این نام بنامیم؟ فرمودند: نه، به خدا سوگند، آن [نام] جز مخصوص او[علی] نیست، و او آن دابّه است كه خدا در كتابش ذكر فرموده: «و چون آن قول بر ایشان واقع گردد، دابّه(جنبنده)‌ای را از زمین برای آنان بیرون می‌آوریم كه با ایشان سخن گوید كه‌ مردم به آیات و نشانه‌ های ما یقین نداشته‌اند». سپس فرمودند: ای علی، زمانی كه آخرالزّمان شود خداوند تو را به زیباترین چهره بیرون می‌آورد و تو مِیْسَمی[وسیلة علامت‌گذاری] داری كه با آن دشمنانت را علامت گذاری می‌كنی. پس شخصی به ابو عبد الله [امام صادق](ع) عرض كرد: مردم می‌گویند: «به درستی كه این دابّة (جنبنده) آنها را زخمی و مجروح می‌كند».

پس ابو عبد الله[امام صادق(ع) در جواب با حالت نفرین] فرمود: خدا آنها را در آتش جهنم مجروح كند، همانا آن[دابّة] با آنها با كلام صحبت می‌كند. و دلیل بر این كه این در رجعت است كلام خداوند است: «و آن روز از هر امتی‌، گروهی از كسانی را كه آیات ما را تكذیب كرده‌اند محشور می‌گردانیم‌ و آنها دسته دسته تقسیم می‌گردند ـ تا چون [همه كافران‌] بیایند، [خداوند] می‌فرماید: «آیا آیات و نشانه‌ های مرا تکذیب کردید و حال آنكه بدانها احاطه علمی نداشتید؟ یا چه می‌كردید؟[نمل82و83] ص384» [امام ع] فرمود: آیات امیر المؤمنین و امامان(علیهم السلام) هستند. پس آن مرد به ابو عبد الله [امام صادق] (ع) عرض کرد: همانا عامه (عموم مردم یعنی اهل تسنّن) گمان می‌كنند منظور از کلام خداوند: «و آن روز از هر امتی‌، گروهی را محشور می‌گردانیم‌»، قیامت است، پس ابو عبد الله(ع) فرمود: [آیا] روز قیامت خداوند از هر امت دسته‌ای را جمع می‌كند و بقیه را رها می‌ كند كه باقی بمانند؟ نه بلکه آن در رجعت است، و اما آیة قیامت این است: «و آنان را گرد می‌آوریم و هیچ یك را فرو گذار نمی‌كنیم».

20ـ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِیِّ، عَنْ عَبْدِ الْكَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‌:«إِنَّ إِبْلِیسَ قَالَ‌ أَنْظِرْنِی إِلى‌ یَوْمِ یُبْعَثُونَ فَأَبَى اللَّهُ ذَلِكَ عَلَیْهِ، فَقَالَ‌ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ. إِلى‌ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ فَإِذَا كَانَ یَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ظَهَرَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فِی جَمِیعِ أَشْیَاعِهِ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ‌ الْمَعْلُومِ، وَ هِیَ آخِرُ كَرَّةٍ یَكُرُّهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص. فَقُلْتُ: وَ إِنَّهَا لَكَرَّاتٌ؟ قَالَ: نَعَمْ، إِنَّهَا لَكَرَّاتٌ وَ كَرَّاتٌ، ممَا مِنْ إِمَامٍ فِی قَرْنٍ إِلَّا وَ یَكُرُّ مَعَهُ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ فِی دَهْرِهِ حَتَّى یُدِیلَ‌ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنَ مِنَ الْكَافِرِ. فَإِذَا كَانَ یَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ كَرَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص فِی أَصْحَابِهِ، وَ جَاءَ إِبْلِیسُ فِی أَصْحَابِهِ، وَ یَكُونُ مِیقَاتُهُمْ فِی أَرْضٍ مِنْ أَرَاضِی الْفُرَاتِ، یُقَالُ لَهَا: الرَّوْحَاءُ قَرِیبٌ مِنْ كُوفَتِكُمْ، فَیَقْتَتِلُونَ قِتَالًا لَمْ یُقْتَتَلْ مِثْلُهُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَالَمِینَ، فَكَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى أَصْحَابِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ص قَدْ رَجَعُوا إِلَى خَلْفِهِمُ الْقَهْقَرَى مِائَةَ قَدَمٍ، وَ كَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَ قَدْ وَقَعَتْ بَعْضُ أَرْجُلِهِمْ فِی الْفُرَاتِ. فَعِنْدَ ذَلِكَ یَهْبِطُ الْجَبَّارُ عَزَّ وَ جَلَ‌ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ، رَسُولُ اللَّهِ ص أَمَامَهُ بِیَدِهِ حَرْبَةٌ مِنْ نُورٍ، فَإِذَا نَظَرَ إِلَیْهِ إِبْلِیسُ رَجَعَ الْقَهْقَرَى نَاكِصاً عَلَى عَقِبَیْهِ، فَیَقُولُونَ لَهُ أَصْحَابُهُ: أَیْنَ تُرِیدُ وَ قَدْ ظَفِرْتَ؟ فَیَقُولُ: إِنِّی أَرى‌ ما لا تَرَوْنَ‌ ... إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ‌ فَیَلْحَقُهُ النَّبِیُّ ص فَیَطْعُنُهُ طَعْنَةً بَیْنَ كَتِفَیْهِ، فَیَكُونُ هَلَاكُهُ وَ هَلَاكُ جَمِیعِ أَشْیَاعِهِ، فَعِنْدَ ذَلِكَ یُعْبَدُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا یُشْرَكُ بِهِ شَیْئاً. وَ یَمْلِكُ‌ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‌ ع أَرْبَعاً وَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ سَنَةٍ، حَتَّى یَلِدَ الرَّجُلُ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ ع أَلْفَ وَلَدٍ مِنْ صُلْبِهِ ذَكَراً، فِی كُلِّ سَنَةٍ ذَكَراً، وَ عِنْدَ ذَلِكَ تَظْهَرُ الْجَنَّتَانِ الْمُدْهَامَّتَانِ عِنْدَ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ مَا حَوْلَهُ بِمَا شَاءَ اللَّهُ».(مختصر البصائر: ص115 ح91)

امام صادق(ع) فرمودند: ابلیس به خداوند عرض کرد «(اعراف14) مرا تا روز قیامت مهلت ده»، خدای سبحان خواسته او را نپذیرفت و «(حجر37-38)فرمود: تا روز وقت معلوم مهلت داری»، زمانیکه روز وقت معلوم فرا رسد ابلیس که لعنت خدا بر او باد با تمام هوا دارانش از زمان آفرینش حضرت آدم تا آن روز، پدیدار می شود، آن هنگام آخرین رجعتی است که امیر المؤمنین (ع) انجام می دهند، به آن حضرت عرض کردم: رجعت چند بار صورت می گیرد؟ فرمود آری، رجعت چندین وچندین بار است. هیچ امام وپیشوایی در هیچ قرنی، نیست مگر اینکه افراد مؤمن ونکوکار وانسانهای تبهکار زمان خودش با او رجعت می کنند، تا اینکه خداوند بوسیله مؤمن از کافر انتقام بگیرد، آن زمان که روز وقت معلوم فرا برسد امیر المؤمنین (ع) با یاران خود رجعت دارد وابلیس وهوا دارانش نیز میآیند، و میعادگاه آنان در زمینی از زمینهای فرات است به نام «روحا» نزدیک از کوفه‌ی شما، آنان با یکدیگر آنچنان نبردی میکنند که از زمانی که خداوند جهانیان را آفریده بی سابقه بوده است، گویی به یاران امیر المؤمنین (ع) می نگرم که صد گام به عقب بر می گردند، [ عقب نشینی میکنند ] و گویی می بینم که قسمتی از پاهای آنان داخل فرات شده است، در این هنگام تجلی خدای جبار عز وجل «(بقره210)بوسیله قطعهء بهم پیوسته ای از ابر وفرشتگان فرود می آید ووعده عملی می شود»، و رسول اکرم ص سلاحی از نور در دست دارد، هنگامیکه ابلیس به آنحضرت می نگرد به عقب بر می گردد وعقب می نشیند. یارانش به او می گویند: کجا می خواهی بروی، تو پیروز شده ای؟ ابلیس می گوید: «(انفال48)چیزی را که من می بینم شما نمی بینید«، «(حشر16)من از خدا پروردگار جهانیان بیم دارم»، در اینجا رسول خدا ص با او در گیر می شود حربه ای بر میان کتف او فرود می آورد، که هلاک ابلیس وهلاک کلیه هوا داران او را در پی خواهد داشت، در این زمان خدای عزوجل ( به حق ) عبادت می شود ونسبت به او شرک ورزیده نمی شود، وامیر المؤمنین (ع) مدت چهل وچهار هزار سال حکومت می کند، تا آنجا که از هر مرد شیعه وپیرو علی (ع) هزار فرزند پسر بوجود آید، در هر سال یک پسر، و در این هنگام دو باغ سر سبز وسیاه فام در کنار مسجد کوفه واطراف آن آنگونه که خدا بخواهد پدیدار می گردد .

21ـ [یوسف3] ص235 ـ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلینَ

ما نیكوترین سرگذشت را به موجب این قرآن كه به تو وحی كردیم‌، بر تو حكایت می‌كنیم‌، و تو قطعاً پیش از آن از بی‌خبران بودی‌.

22ـ [البقرة30] ص6 ـ وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت‌: «من در زمین جانشینی خواهم گماشت‌»، [فرشتگان‌] گفتند: «آیا در آن كسی را می‌ گماری كه در آن فساد انگیزد، و خونها بریزد؟ و حال آنكه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه می‌كنیم‌؛ و به تقدیست می‌پردازیم‌.» فرمود: «من چیزی می‌دانم كه شما نمی‌دانید».

[البقرة31] ص6 ـ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‌ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ

و [خدا] همه [معانی‌] نامها را به آدم آموخت‌؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «اگر راست می‌گویید، از اسامی اینها به من خبر دهید».

[البقرة32] ص6 ـ قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَكیمُ

گفتند: «منزهی تو! ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‌ای‌، هیچ دانشی نیست ؛ تویی دانای حكیم‌».

[البقرة33] ص6 ـ قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ

فرمود: «ای آدم‌، ایشان را از اسامی آنان خبر ده‌.» و چون [آدم‌] ایشان را از اسماء شان خبر داد، فرمود: «آیا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمین را می‌دانم‌؛ و آنچه را آشكار می‌ كنید، و آنچه را پنهان می‌داشتید می‌ دانم‌؟»

[البقرة34] ص6 ـ وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‌ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرینَ

و چون فرشتگان را فرمودیم‌: «برای آدم سجده كنید»، پس بجز ابلیس ـ كه سر باز زد و كبر ورزید و از كافران شد ـ [همه‌] به سجده درافتادند.

23ـ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ دَاوُدَ الْعِجْلِیِّ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ... قَالَ: ... أَنَّ الْمَهْدِیَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِی وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِی وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِی وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ كَرْهاً ...(الكافی (ط - الإسلامیة) ج ‌2 ص 8)

امام باقر(ع) می‌فرمایند: همانا خداوند تبارک و تعالی فرمود: ... و این كه من به وسیله مهدی دینم را نصرت دهم و دولتم را ظاهر و غالب گردانم و از دشمنانم بدو انتقام كشم و به وسیله او خواهى نخواهى پرستیده شوم.

24ـ حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع‌: فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‌ أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‌ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ‌ فَنَحْنُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ الْإِمَامَةَ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ‌(بصائر الدرجات ج ‌1  ص 35 ح5)

امام باقر(ع) درباره کلام خداوند تبارک و تعالی «بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا كرده حسادت و رشك مى‌ ورزند؛ در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم كتاب و حكمت دادیم، و به آنان ملكى عظیم بخشیدیم»‌(النساء54)، فرمود: ما هستیم آن مردم مورد حسد واقع شده بخاطر آنکه خداوند بر ما سوای خلق خدا امامت داده است.

25ـ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‌: لَقِیَ الْمِنْهَالُ بْنُ عَمْرٍو عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَقَالَ لَهُ كَیْفَ أَصْبَحْتَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ: وَیْحَكَ أَ مَا آنَ لَكَ أَنْ تَعْلَمَ كَیْفَ أَصْبَحْتُ أَصْبَحْنَا فِی قَوْمِنَا مِثْلَ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی آلِ فِرْعَوْنَ یَذْبَحُونَ أَبْنَاءَنَا وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَنَا- وَ أَصْبَحَ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ یُلْعَنُ عَلَى الْمَنَابِرِ، وَ أَصْبَحَ عَدُوُّنَا یُعْطَى الْمَالَ وَ الشَّرَفَ، وَ أَصْبَحَ مَنْ یُحِبُّنَا مَحْقُوراً مَنْقُوصاً حَقُّهُ، وَ كَذَلِكَ لَمْ یَزَلِ الْمُؤْمِنُونَ- وَ أَصْبَحَتِ الْعَجَمُ تَعْرِفُ لِلْعَرَبِ حَقَّهَا بِأَنَّ مُحَمَّداً كَانَ مِنْهَا وَ أَصْبَحَتْ قُرَیْشٌ تَفْتَخِرُ عَلَى الْعَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً كَانَ مِنْهَا، وَ أَصْبَحَتِ الْعَرَبُ  أَصْبَحَتِ الْعَرَبُ تَعْرِفُ لِقُرَیْشٍ حَقَّهَا بِأَنَّ مُحَمَّداً كَانَ مِنْهَا- وَ أَصْبَحَتِ الْعَرَبُ تَفْتَخِرُ عَلَى الْعَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّداً كَانَ مِنْهَا- وَ أَصْبَحْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ لَا یُعْرَفُ لَنَا حَقٌّ- فَهَكَذَا أَصْبَحْنَا یَا مِنْهَالُ.(تفسیر القمی ج‌2  ص134)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: منهال بن عَمرو با امام زین العابدین(ع) ملاقات كرد و به آن حضرت گفت: یا بن رسول اللَّه! حال شما چگونه است؟ فرمود: واى بر تو! آیا براى تو معلوم نیست كه حال من چگونه است؟ حال ما در میان این گروه نظیر حال بنى اسرائیل است كه در میان آل فرعون بودند. اینان پسران و مردان ما را سر مى‌برند و زنانمان را حرمت نگه نداشتند. حضرت على را كه بعد از حضرت محمّد بهترین مردم است بر فراز منبرها لعنت مى‌كنند! بدشمنان ما مال و شرافت عطا مى‌شود. ولى كسى كه دوست ما باشد حقیر و حق او پایمال مى‌شود. مؤمنین دائما این طور بوده‌اند. عجم همیشه حق عرب را این طور مى‌شناخت كه حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از عرب است. قریش بر عرب فخر مى‌كرد كه حضرت محمّد از این قبیله است. عرب همیشه حق قریش را این طور مى‌شناخت كه حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از قریش است. عرب به عجم فخر مى‌كرد كه حضرت محمّد از عرب است. ولى حال ما آل محمّد این است كه حقى براى ما شناخته نمى‌شود. آرى حال ما این طور است ای منهال.

26ـ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عُمَرَ الزُّهْرِیُّ مُعَنْعَناً عَنْ زَیْدِ بْنِ سَلَّامٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ‌:دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ [ع‌] فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنَّ خَیْثَمَةَ الْجُعْفِیَّ حَدَّثَنِی عَنْكَ أَنَّهُ سَأَلَكَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ‌ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ‌ وَ أَنَّكَ حَدَّثْتَهُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ وَ أَنَّكُمُ الوارثین [الْوَارِثُونَ‌] قَالَ صَدَقَ وَ اللَّهِ خَیْثَمَةُ لَهَكَذَا حَدَّثْتُه‌(تفسیر فرات الكوفی  ص 315).

زید بن سلام جعفى گوید خدمت امام باقر(ع) رسیده عرض كردم: خداوند اموراتتان را اصلاح کند، خیثمه جعفى از شما نقل كرد كه از شما درباره آیه‌ ی «ائمه در باره این آیه شما هستید و وارثین نیز شمائید» پرسیده و شما به او فرموده‌اید که همانا شما آن امامان هستید و شمانا شما آن وارثان هستید؟ امام باقر(ع) فرمودند: بخدا قسم، خیثمه راست گفته، این چنین به او گفته‌ ام.

27ـ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‌:فِی هَذِهِ الْآیَةِ أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‌ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ النَّاسُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الْمَحْسُودُونَ وَ نَحْنُ أَهْلُ هَذَا الْمُلْكِ الَّذِی یَعُودُ إِلَیْنَا.(بصائر الدرجات: ج‌1 ص36 ح9).

امام صادق(ع) درباره این آیه «بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا كرده حسادت و رشك مى‌ورزند؛ در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم كتاب و حكمت دادیم، و به آنان ملكى عظیم بخشیدیم»‌(النساء54)، فرمودند: قسم به خداوند، مائیم آن مردم که خداوند تبارک و تعالی فرمود و قسم به خدا، مائیم آن مورد حسد واقع شدگان و مائیم اهل آن ملک و پادشاهی که بسویمان باز می‌ گردد.

28ـ [القصص5] ص385 ـ وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ: و خواستیم بر كسانی كه در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم‌] گردانیم‌، و ایشان را وارث [زمین‌] كنیم‌.

29ـ [یوسف88] ص246 ـ فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقینَ پس چون [برادران‌] بر او وارد شدند، گفتند: «ای عزیز، به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‌ ای ناچیز آورده‌ ایم‌. بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق كن كه خدا صدقه‌ دهندگان را پاداش می‌ دهد».

30ـ [یوسف101] ص247 ـ رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی‌ مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنی‌ مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنی‌ مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنی‌ بِالصَّالِحینَ: «پروردگارا، تو به من دولت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی‌. ای پدیدآورنده آسمانها و زمین‌، تنها تو در دنیا و آخرت مولای منی‌؛ مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما».

31ـ [یوسف5] ص236 ـ قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاكَ عَلى‌ إِخْوَتِكَ فَیَكیدُوا لَكَ كَیْداً إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبینٌ[یعقوب‌] گفت‌: «ای پسرك من‌، خوابت را برای برادرانت حكایت مكن كه برای تو نیرنگی می‌اندیشند، زیرا شیطان برای آدمی دشمنی آشكار است‌.

32ـ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُسَدَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ زِیَادٍ الْقَلُوسِیُّ الْبَصْرِیُّ قَاضِی تِنِّیسَ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ سَیَّارٍ النَّصِیبِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو نُعَیْمٍ الْفَضْلُ بْنُ دُكَیْنٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا فِطْرُ بْنُ خَلِیفَةَ، قَالَ: أَخْبَرَنِی حَبِیبُ بْنُ أَبِی ثَابِتٍ، قَالَ: سَمِعْتُ ثَعْلَبَةَ بْنَ مَرْثَدٍ الْحِمَّانِیَّ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیّاً (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ)، قَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ النَّبِیُّ الْأُمِّیُّ أَنَّ الْأُمَّةَ سَتَغْدِرُ بِكَ بَعْدِی.(الغارات(ط - الحدیثة): ج2 ص486 ح1040).

امیر المؤمنین(ع) فرمودند: قسم به خداوند که عهدی است که پیامبر إمّی با من بسته است که به زودی بعد از من، این أمّت پیمانت را می‌شکنند.

33ـ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‌: فِی هَذِهِ الْآیَةِ أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‌ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ النَّاسُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الْمَحْسُودُونَ وَ نَحْنُ أَهْلُ هَذَا الْمُلْكِ الَّذِی یَعُودُ إِلَیْنَا.(بصائر الدرجات: ج‌1 ص36 ح9)

امام صادق(ع) درباره این آیه «بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا كرده حسادت و رشك مى‌ورزند؛ در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم كتاب و حكمت دادیم، و به آنان ملكى عظیم بخشیدیم»‌(النساء54)، فرمودند: قسم به خداوند، مائیم آن مردم که خداوند تبارک و تعالی فرمود و قسم به خدا، مائیم آن مورد حسد واقع شدگان و مائیم اهل آن ملک و پادشاهی که بسویمان باز می‌ گردد.
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :