تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
توضیح آیه «اولی الامر»
کلیات
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا ، اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت كنید و رسول خدا و اولیاى امر خود را[نیز] اطاعت كنید؛ پس هر گاه درباره چیزی اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به‌ خدا و رسولش عرضه بدارید، این کار بهتر و نیك‌فرجام‌تر است.( نساء، 59)
    
پیش‌گفتار
این آیه شریفه از جمله آیاتى است كه تفسیر آن بین فریقین تفاوتى بسیار دارد، هر چند مفهوم تعبیر اولى الامر روشن است لیكن محور اصلى تفاوت تفسیر فریقین درباره تعیین مصداق اولى الامر مى‌باشد. در دیدگاه شیعه اولى الامر تنها بر ائمّه طاهرین كه افرادى معیّن‌اند، اطلاق شده (و این آیه نیز یكى از ادلّه شیعه درباره نص و نصب ولایت اهل بیت به شمار آمده است) لیكن در دیدگاه دانشمندان اهل سنت، این تعبیر به افرادى معیّن اختصاص نداشته و گروههاى متعددى را شامل مى‌شود.

منبع‌شناسى
منابع اصلى: المیزان فى تفسیر القرآن، علّامه طباطبائى؛ التبیان فى تفسیر القرآن، شیخ طوسى؛ كنز الدقائق، محمد رضا القمى المشهدى؛ الكافى، شیخ ابو جعفر كلینى؛ نهج البلاغه؛ تفسیر العیاشى، محمد بن مسعود؛ فرائد السمطین، حموئى؛ الكشاف، زمخشرى؛ فى ظلال القرآن، سید قطب؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن كثیر؛ مفاتیح الغیب، فخر رازى؛ الدر المنثور، سیوطى؛ جامع البیان، طبرى.

منابع تكمیلى: كتاب الولایة، ابن عقدة؛ كمال الدین، شیخ ابو جعفر صدوق؛ عیون الأخبار؛ علل الشرایع؛ امالى، شیخ طوسى؛ تفسیر فرات كوفى، فرات كوفى؛ مسند، احمد بن حنبل؛ شواهد التنزیل، حسكانى.

درك نكات كلیدى‌
1. اطاعت رسول در این آیه مربوط به امور اجرایى، سیاسى و اجتماعى در اداره جامعه مى‌باشد از این رو با اطاعت خدا كه عمل به تعالیم نازل شده از طریق وحى است، تفاوت مى‌كند. اطاعت اولى الامر نیز در این آیه كه عطف به اطاعت رسول خداست، در مرتبه نخست اطاعت در امور اجرایى، سیاسى و حكومتى است. اكنون باید دید چه كسى صلاحیت دارد به طور مطلق از وى در این امور پیروى شود. شیعه مى‌گوید: كسى كه منصوب و معصوم است و از همه كس به تعالیم وحى آگاهى بیشترى دارد چنین صلاحیتى خواهد داشت مانند طالوت كه منصوب از ناحیه پیامبرى از بنى اسرائیل بود و در مقام اجرایى و فرماندهى جنگ دستور به منع خوردن آب داد و فرمود: فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ ... (1) با آنكه آب مباح است اما در شرایطى طبق حكم وى كه اكنون اولى الامر است حرام مى‌شود افزون بر آن طالوت این حكم را از ناحیه خدا مى‌داند و مى‌گوید: إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیكُمْ بِنَهَرٍ ... (2) از این روست كه اطاعت طالوت اطاعت خدا خواهد بود و اگر اطاعت طالوت به صورت مطلق واجب نبود و مشروط به شرط عدم معصیت خدا مى‌بود، در اینجا نمى‌توانست از آب خوردن منع كند. در آیه مورد بحث نیز اطاعت از اولى الامر باید به اطاعت خدا برگردد و اطلاق اطاعت از اولى الامر حفظ شود. پس مى‌توان نتیجه گرفت كه محور اصلى بحث در این آیه كه پیرامون فرمان خدا به اطاعت اولى الامر در امور اجرایى و اداره جامعه است آیا این اطاعت كه ظاهر آیه از اطلاق آن حكایت مى‌كند به اطلاقش باقى است یا آنكه مقید به قیودى خواهد بود؟

2. از نظر شیعه جاى هیچ تردید و انكار نیست كه مراد از «اولى الامر» در آیه 59 سوره نسا امامان معصوم از عترت پیامبر خدایند. اساس نظریه شیعه در این زمینه تمسك به ظاهر آیه در همسانى اطاعت از اولى الامر و اطاعت از رسول خداست كه هر دو با یك تعبیر «أطیعوا» به طور مطلق بدون هیچ قیدى آمده‌اند. در نگاه شیعه اطاعت از «اولى الامر» منحصر به مرجعیت دینى، تفسیر دین و بیان جزییات احكام نیست؛ بلكه شامل همه شؤون حاكمیت از جمله: حاكمیت سیاسى، اجتماعى و قضایى نیز مى‌شود.

3. در تفسیر آیه مذكور نمى‌توان از آیات دیگر قرآن در این باره چشم پوشید.در احادیث اهل بیت نیز، كه پیرامون تفسیر این آیه رسیده به آیات دیگر توجه اساسى شده است.

4. احادیث شیعه درباره تفسیر اولى الامر متواتر یا لااقل متظافرند بدون آنكه در میان آنها تعارض باشد این احادیث حامل پیامهاى متنوعند و همه آنها در تبیین اولى الامر هم داستانند. «اولى الامر» در این احادیث با پیوند با آیات دیگر قرآن و احادیث متعدد از زوایاى گوناگون توصیف شده‌ اند.

5. اگر طبق روایات اهل سنت مصداق اولى الامر در آیه شریفه را تنها درباره منصوبین از ناحیه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم بدانیم (كه از جمله آنان فرماندهان سپاهیان اعزامى‌ در عصر رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم مى‌باشند) در این صورت مى‌توانیم بر دیدگاه شیعه درباره نص بر تعیین اولى الامر تأكید كنیم. چون شیعه مى‌گوید اولى الامر منحصر در افرادى هستند كه از ناحیه رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم به امر خدا به عنوان امامان معصوم، منصوص و منصوبند.

6. تمام اهل سنت (به جز فخر رازى) اطاعت اولى الامر در این آیه را مشروط به شرط اطاعت خدا و عدم معصیت او مى‌كنند از این رو برخلاف دیدگاه شیعه، اولى الامر را بر افرادى خاص از معصومان تطبیق نمى‌كنند.

7. هیچ حدیثى در كتب اهل سنت از پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و اله و سلّم به چشم نمى‌خورد كه دلالت كند خصوص اطاعت اولى الامر در این آیه مقید و مشروط به شروط و قیودى است بلكه چنین حدیثى از صحابه یا تابعین نیز نقل نشده تا به توان به واسطه آن بین دو دسته روایات (روایات درباره معناى اولى الامر و اطاعت از آنان با احادیثى كه اطاعت مخلوق را مشروط به شرط عدم معصیت خالق مى‌كند) را پیوند داد. جز آنكه بتوان از احادیثى كه اهل سنت درباره شأن نزول این آیه نقل كرده‌اند، چنین قید و شرطى را استنباط كرد كه به زودى بررسى خواهد شد.

8. تنها فخر رازى كه اولى الامر است را اهل حل و عقد مى‌داند و بر اطلاق اطاعت اولى الامر تأكید مى‌ورزد و آن را نشانه عصمت اهل حل و عقد مى‌داند. دیدگاه فخر رازى افزون بر اشكالهاى متعدّد بر آن، با نوعى تناقض رو به روست.

9. اقوال مفسران اهل سنت درباره اولى الامر مختلف است و به چهار گروه عمده تقسیم مى‌شود: اول: اولى الامر تنها حاكمان بر حق‌اند، دوم: شامل امیران و عالمان هر دو مى‌شود، سوم: هر كس ولایت شرعیه دارد اولى الامر محسوب مى‌شود، چهارم: اولى الامر اهل حل و عقد مى‌باشند.

10. روایات اهل سنت درباره اولى الامر به شش گروه عمده تقسیم مى‌شود، تنها یك گروه را مى‌توان با آیات، روایات، شواهد و قرائن تایید كرد.

پاورقی:
1ـ بقره، 249

2ـ بقره، 249


شناخت نقاط اشتراك و افتراق فریقین در تفسیر آیه
در نگاه دانشمندان شیعى مراد از اولى الامر بنا به قرائن و شواهد درونى آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن و نیز تفسیرى كه از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم و ائمّه علیهم السّلام رسیده، تنها امامان معصومند كه اطاعتشان در این آیه، هم ردیف اطاعت خدا و رسول آمده است شیعه براى اثبات این مطلب از دو راه استفاده كرده است.

1. تحلیل درون قرآنى از آیه
در این آیه اطاعت خدا و رسول واجب شمرده شده است، اطاعت خدا عمل به آموزه‌هاى قرآن است و اطاعت رسول صلّى اللّه علیه و اله و سلّم، اطاعت در ابلاغ وحى و بیان جزییات احكام و تفسیر آیات و نیز در منصب رهبرى و حاكمیت جامعه و داورى بین مردم است و اطاعت ایشان هم اكنون كه در قید حیات نیستند عمل به سنت رسول خداست سنتى كه صحت آن احراز شده باشد، خداوند در این آیه امر به اطاعت خود را با تعبیر «أطیعوا» و پس از آن امر به اطاعت اولى الامر را با عطف به اطاعت رسول تنها با یك تعبیر «اطیعوا» (اطاعت كنید) بدون آنكه آن را تكرار كند؛ آورده است. از این رو شرایط و آثارى كه قرآن براى اطاعت رسول برشمرده براى اطاعت اولى الامر نیز مطرح است با بررسى اطاعت رسول خدا در قرآن به این موارد برمى‌خوریم:

الف) اطاعت رسول خدا، اطاعت خداست، قرآن مى‌فرماید: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ ...(1) «هر كس پیامبر را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است».

ب) یكى از اهداف رسالت انبیا اطاعت از آنان است، قرآن مى‌فرماید: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ ...(2) «ما هیچ رسولى را نفرستادیم جز آنكه به اذن پروردگار اطاعت شود».

ج) اطاعت رسول بر خلاف اطاعتهاى دیگر مطلق و بدون هیچ قید و شرطى است، قرآن هر كجا سخن از اطاعت رسول دارد آن را به طور مطلق بیان كرده است حتى‌ قرآن، اطاعت ظاهرى بدون همراهى دل را از پیامبر خدا كافى نمى‌داند بلكه تسلیم قلبى در برابر حكم پیامبر را شرط ایمان مى‌شناسد و مى‌فرماید: فَلا وَ رَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَكِّمُوكَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً(3) «پس چنین نیست به پروردگار تو سوگند آنان ایمان نیاورده‌اند تا آنكه تو را براى حل اختلافهاى خود حاكم قرار دهند آن گاه احساس دل‌تنگى در خویش نسبت به قضاوت تو نكنند و تسلیم بى‌چون و چراى تو باشند».قرآن در برابر اطاعت خدا و رسول اطاعتهاى دیگر را مشروط كرده است به طور نمونه در قرآن اطاعت پدر و مادر، مشروط به دعوت به توحید و عدم شرك‌ورزى است.(4)

بنابر این قرآن كریم مؤمنان را به اطاعت بى‌چون و چراى خدا و رسولش فرا مى‌خواند، تسلیم آنان به این اطاعت را نشانه ایمان مى‌شناسد(5) و مؤمنان را از سرپیچى از این اطاعت برحذر مى‌دارد(6) و بر این اطاعت آثارى فراوان نوید مى‌دهد مانند «پاداش نیكو»،(7) «ورود به بهشت»،(8) «رستگارى بزرگ»،(9) «برخوردارى از رحمت خدا»(10) و ... قرآن كریم آثار این اطاعت را در آیاتى متعدد گوشزد كرده است.

آیه مورد بحث اطاعت اولى الامر را هم ردیف اطاعت رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم به طور مطلق و بدون قید و شرط قرار داده است. از این رو باید تمام این امور یاد شده نیز براى اطاعت اولى الامر جارى باشد یعنى اطاعت او اطاعت خدا قلمداد شود، با اطاعتش اهداف رسالت انبیا تحقق یابد و مؤمنان باید از سرپیچى از این اطاعت برحذر باشند تا به آثار و بركات نامبرده در اطاعت خدا و رسول، دست یابند؛ چنین اطاعتى جز با مقام عصمت اولى الامر سازگار نیست اگر اولى الامر معصوم نباشند نمى‌توان به اطلاق اطاعت آنان ملتزم شد و شرایط و آثار اطاعت خدا و رسولش را در مورد آنان‌ جارى كرد، بنابر این اولى الامر تنها معصومان خواهند بود (كه در احادیث متعدد از جمله حدیث ثقلین به آنان تصریح شده است) و دیگران در این امر سهمى نخواهند داشت.

شیوه‌اى كه قرآن در ادامه آیه مورد بحث در حل نزاعهاى جامعه مؤمنان ارائه مى‌دهد نیز، شاهدى است بر اینكه اولى الامر منحصر در معصومانند، قرآن مى‌فرماید:فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا* أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَكْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِیداً.(11)

اینكه قرآن مى‌فرماید: ... فَإِنْ تَنازَعْتُمْ ... اگر با یكدیگر نزاع داشتید، این نزاعى است كه از حد پرسش و جست و جو فراتر است و در بین افراد جامعه مى‌باشد نه درباره نزاع مؤمنان با اولى الامر، چون اطاعت اولى الامر واجب است و جایى براى نزاع نیست چه اینكه این تنازع در میان خود اولى الامر با یكدیگر نیز، نیست چون با فرض اطاعت از آنان ناسازگار است و در تنازع یكى از دو طرف بر باطل خواهد بود.(12)

قرآن در صدد حل نزاعها، مؤمنان را از ارجاع به غیر باز مى‌دارد، دستور مى‌دهد مشكل نزاع را كه ریشه برانداز است‌(13) با ارجاع به كتاب خدا و رسول او برطرف كنند و به غیر سر نسپارند كه سر از پیروى از طاغوت در مى‌آورد و به نفاق مى‌انجامد.از این رو باید كسانى در مصدر امور و حل نزاعها قرار گیرند كه نه تنها به كتاب خدا و سنت رسول او از دیگران آگاه‌تر بوده، بلكه فهمشان از آموزه‌هاى قرآن و سنت، معصومانه و آمیخته با وهم و اشتباه نباشد تا پیروى‌شان عین پیروى از خدا و رسولش باشد و به حق انجامد همان گونه كه قرآن فرموده است: ... أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ‌ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى‌ فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ‌(14) «آیا كسى كه به حق راهنمایى مى‌كند، براى پیروى سزاوارتر است یا كسى كه راه نیافته جز آنكه هدایت شده راه را بیابد، پس چه شده شما را [كه هر دو را برابر مى‌پندارد] چگونه حكم مى‌كنید» این نوع پیروى با اوصاف یاد شده تنها در انحصار معصومان از عترت رسول خداست كه در حدیث ثقلین‌(15) هم ردیف كتاب خدا قرار دارند و پیش از دیگران از ناحیه خداوند بدون واسطه، هدایت یافته‌اند.

امیر مؤمنان امام على علیه السّلام نیز در برخورد با خوارج كه حكمیت را منكر شدند فرمود:مردان را حاكم قرار ندادیم. بلكه قرآن را حاكم گردانیدیم و این قرآن خطّى است نوشته شده میان دو پاره جلد كه به زبان سخن نمى‌گوید و ناچار براى آن سخنگویى لازم است و مردانند كه از آن سخن مى‌گویند و چون اهل شام ما را خواندند تا قرآن را بین خود حاكم قرار دهیم، از كتاب خدا روى گردان نشدیم و پذیرفتیم خداوند سبحان مى‌فرماید: فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ ...؛ «اگر در چیزى نزاع كردید به خدا و رسولش ارجاع دهید» رجوع به خدا این است كه طبق كتاب او حكم كنیم و رجوع به رسول آن است كه سنت او را گرفته پیروى كنیم.

سپس امام مى‌فرماید:فاذا حكم بالصّدق فى كتاب اللّه فنحن أحقّ الناس به و إن حكم بسنّة رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم فنحن أولاهم به.(16)

حاصل آنكه در اندیشه شیعى، مرجعیت دینى اولى الامر از حاكمیت سیاسى آنان جدا نیست، آنان هم در بعد تفسیر و تشریح آموزه‌هاى دین و هم در بعد حاكمیت سیاسى‌ و قضایى و رفع اختلافها باید معصوم باشند تا سیره و سنّتشان بر طبق كتاب خدا و سنّت پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و اله و سلّم صورت پذیرد و اطاعتشان به طور مطلق قبول افتد و جامعه را به مقصد واقعى خود برسانند، این معصومان كسى جز اهل بیت پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم نیستند همان گونه كه روایاتى متعدد آنان را با نام یا با اوصاف معرفى كرده است.

پاورقی:
1ـ نساء، 80

2ـ نساء، 64
3ـ نساء، 65
4ـ عنكبوت، 8
5ـ نور، 51
6ـ انفال، 20؛ محمد، 33
7ـ فتح، 16
8ـ نساء، 13
9ـ احزاب، 71
10ـ نور، 56
11ـ نساء، 59، 60
12ـ ر. ك: كافى، ج 1، ص 276، ح 1؛ تفسیر عیاشى، ج 1، ص 404، ح 154؛ ص 414، ح 179.
13ـ مانند این آیه شریفه كه مى‌فرماید: ... وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُكُمْ ... (انفال، 48) «... با یكدیگر نزاع نكنید كه سست مى‌شوید و ابّهت شما مى‌رود ...».14ـ یونس، 35، این آیه بین كسانى كه هرگز گمراه نبوده‌اند و به حق هدایت مى‌كنند و بین كسانى كه پس از گمراهى، هدایت شده‌اند، مقایسه مى‌كند نه بین كسانى كه هدایت شده‌اند با آنان كه در گمراهى‌اند.
15ـ درباره أسناد و دلالت این حدیث ر. ك: بحث «حجّیّت سنت اهل بیت در تفسیر».
16ـ نهج البلاغه، خ 125، و نیز ر. ك: الارشاد، ص 144.


 
2. استناد به احادیث
راه دوم در تفسیر «اولى الامر» در نگاه شیعه استناد به احادیث است.از نظر شیعه «اولى الامر» در این آیه از ناحیه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم تفسیر شده و حضرت به عنوان مبیّن و معلّم وحى درصدد تفسیر این تعبیر بوده‌اند چون این آیه از مواردى است كه نمى‌توان گفت صحابه به دلیل آنكه عرب بوده و یا شاهد نزول قرآنند از تفسیر پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم درباره «اولى الامر» بى‌نیاز بوده‌ اند.

ابو جعفر كلینى (م/ 328 ق) با سند صحیح از زرارة، فضیل بن یسار، بكیر بن أعین، محمد بن مسلم، برید بن معاویه و ابى الجارود، همگى از امام باقر علیه السّلام چنین نقل مى‌كند:أمر اللّه عز و جل رسوله بولایة على علیه السّلام و أنزل علیه‌ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‌ و فرض ولایة أولی الأمر فلم یدورا ما هی، فأمر اللّه محمدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم أن یفسّر لهم الولایة كما فسّر لهم الصلوة و الزكاة و الصوم و الحج فلمّا أتاه ذلك ضاق بذلك صدر رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم و تخوّف أن یرتدوا عن دینهم و أن یكذبوه فضاق صدره و راجع ربّه عزّ و جلّ فأوحى اللّه عزّ و جلّ إلیه‌ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ... فصدع بأمر اللّه تعالى ذكره، فقام بولایة علی علیه السّلام یوم غدیر خم ... و أمر الناس أن یبلغ الشاهد الغائب.(1)

احادیث شیعه درباره اولى الامر متواتر (به تواتر اجمالى) و برخى با سند صحیح‌اند، پیام این احادیث هم سو با دلالت آیات قرآن است از این‌رو این احادیث تلقى به قبول شده‌اند.با آنكه احادیث شیعه درباره این آیه متنوّعند لیكن هیچ تعارض در میان آنها نیست، این احادیث در عین اینكه حامل پیامهاى اساسى و نكات ارجمندى است، دامنه بحث را به آیات دیگر قرآن و احادیث نبوى پیوند داده است از جمله نكاتى كه در این احادیث به آنها اشاره شده مى‌توان چنین برشمرد:

1. اولى الامر تنها ائمّه معصومان از اهل بیت پیامبرند: در كتاب كافى و تفسیر عیاشى از امام باقر علیه السّلام درباره تفسیر اولى الامر چنین نقل مى‌كنند:إیانا عنى خاصة أمر جمیع المؤمنین إلى یوم القیامة بطاعتنا.(2)

در مصادر شیعى هیچ روایتى با این معنا از اولى الامر، معارض نیست، اولى الامر در روایاتى متعدد از رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم و ائمّه طاهرین علیهم السّلام گاهى با نام و گاهى به طور كلى با اوصاف معرفى شده‌اند، شیخ صدوق رحمه اللّه با سند خود از جابر بن عبد اللّه الانصارى چنین مى‌آورد:فقال: لما أنزل اللّه عزّ و جلّ على نبیّه محمّد صلّى اللّه علیه و اله و سلّم‌ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...،(3) قلت: یا رسول اللّه عرفنا اللّه و رسوله فمن أولی الأمر الّذین قرن طاعتهم بطاعته؟ فقال علیه السّلام: هم خلفائی یا جابر و ائمة المسلمین من بعدی أوّلهم علیّ بن أبی طالب ثمّ الحسن ثم الحسین ثمّ علیّ بن الحسین ثمّ محمّد بن علیّ المعروف فی التوراة بالباقر و ستدركه یا جابر فإذا لقیته فأقرأه منّی السلام ثمّ الصادق جعفر بن محمّد ثمّ موسى بن جعفر ثمّ علیّ بن موسى ثمّ محمّد بن علیّ ثمّ علیّ بن محمّد ثمّ الحسن بن علیّ ثمّ سمیّی محمّد و كنیّی حجة اللّه فی أرضه و بقیته فی عباده ابن الحسن بن علیّ ذاك الذی یفتح اللّه- تعالى ذكره- على یده مشارق الأرض و مغاربها ....(4)

از این نمونه احادیث فراوانند از جمله حدیثى از امام رضا علیه السّلام كه در آن در پاسخ به پرسش راوى از اولى الامر تك تك آنان را نام مى‌برند.(5) از جمله احادیثى كه با اوصاف اولى الامر را معرفى كرده، نگاشته امام رضا علیه السّلام براى مأمون است كه در آن درباره تفسیر اولى الامر مى‌فرماید:الأئمة من ولد علی و فاطمة علیهما السّلام إلى أن تقوم الساعة.(6)

و در حدیثى دیگر از امام باقر ضمن آنكه اولى الامر را به اهل بیت پیامبر تفسیر مى‌كنند و اطاعت آنها را با اطاعت خدا یكسان شمرند مى‌فرماید: و هم المعصومون المطهرون الذین لا یذنبون و لا یعصون ... و لا یفارقون القرآن و لا یفارقهم.(7)

2. اولى الامر در این آیه به طور پیوسته با اوصاف دیگرى در قرآن معرفى شده‌اند از جمله:

الف) آنان همان «آل ابراهیم‌اند» كه خداوند آنان را برگزید و به ایشان كتاب، حكمت و ملك عظیم عطا كرد و مردم بر آنان حسادت ورزیدند.امام رضا علیه السّلام در تفاوت بین عترت و امت مى‌فرماید:قال- عزّ و جلّ- فی موضع آخر من [كتابه‌]: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‌ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً(8) ثمّ ردّ الخاطبة فی أثر هذه إلى سائر المؤمنین فقال: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... یعنی الذین قرنهم بالكتاب و الحكمة و حسدوا علیهما.(9)

ب) آنان كسانى‌اند كه خداوند ولایتشان را در آیه‌ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ...(10) معرفى كرده است.كلینى با سند خود از حسین بن ابى العلاء چنین نقل مى‌كند:به امام صادق علیه السّلام گفتم: آیا اطاعت از اوصیا واجب است؟ فرمود: آرى، خداوند درباره آنان فرمود أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... و آنان كسانى‌اند كه خداوند درباره‌شان فرمود: إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‌ ولىّ شما تنها خدا و پیامبر و مؤمنانى هستند كه نماز به پا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‌دهند.(11)

3. اولى الامر در قرآن در كنار خدا و رسولش آمده و خداوند هر چه را براى خود و رسولش پسندید، از وجوب ردّ فیى‌ء و بخشى از غنایم و وجوب اطاعت براى آنان نیز قرار داد.

امام رضا علیه السّلام درباره شأن ذى قرباى رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم مى‌فرماید:فما رضیه لنفسه و لرسوله رضیه لهم و كذلك الفی‌ء ما رضیه منه لنفسه و لنبیّه رضیه لذی القربى كما أجراهم فی الغنیمة، فبدأ بنفسه- جلّ جلاله- ثمّ برسوله ثمّ بهم و قرن سهمهم بسهمه و سهم رسوله و كذلك فی الطاعة قال اللّه تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ‌ فبدأ بنفسه ثمّ برسوله ثمّ بأهل بیته.(12)

مردى از امام على مى‌ پرسد: كمترین چیزى كه موجب گمراهى آدمى مى‌شود چیست؟ امام مى‌فرماید:أن لا یعرف من أمر اللّه بطاعته و فرض ولایته و جعله حجّته فی أرضه و شاهده على خلقه، قال فمن هم یا أمیر المؤمنین؟ قال: الذین قرنهم اللّه بنفسه و بنبیّه فقال: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ....(13)

در خطبه‌اى از امام حسن علیه السّلام نیز پس از بیعت مردم با ایشان چنین روایت شده است:فأطیعونا فإنّ طاعتنا مفروضة إذ كانت بطاعة اللّه و رسوله مقرونة قال اللّه- عزّ و جلّ-: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ....(14)

اطاعت اولى الامر همسان با اطاعت خدا و رسول او امرى مولوى و نه ارشادى است و تا قیامت ادامه خواهد داشت.كلینى و عیاشى از امام باقر علیه السّلام چنین نقل مى‌كنند درباره تفسیر اولى الامر و اطاعت از آنان چنین نقل مى‌كنند:إیّانا عنى خاصة أمر جمیع المؤمنین إلى یوم القیامة بطاعتنا.(15) و به همین مضمون روایاتى دیگر نیز نقل شده است.(16)

4. اولى الامر با اوصاف دیگر عترت پیوند دارد و به وسیله احادیث ثقلین، غدیر خم، حدیث كسا و نجوم تفسیر شده است.امام صادق علیه السّلام به یكى از یاران خود مى‌فرماید: إنّكم أخذتم هذا الأمر من جذوه- یعنی من أصله- عن قول اللّه تعالى: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ‌ و من قول رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «ما إن تمسكتم به لن تضلوا» لا من قول فلان و لا من قول فلان».(17)

در حدیث دراز دامن و صحیح السند از ابا بصیر چنین نقل شده است:سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه- عزّ و جلّ-: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ‌ فقال نزلت فی علی بن أبی طالب و الحسن و الحسین علیهم السّلام، فقلت له: إنّ الناس یقولون: فما له لم یسمّ علیّا و أهل بیته علیهم السّلام فی كتاب اللّه عزّ و جلّ؟ قال: فقال:قولوا لهم: إنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم نزلت علیه الصلاة و لم یسمّ اللّه لهم ثلاثا و لا أربعا، حتى كان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم هو الذی فسّر ذلك لهم و نزلت علیه الزكاة و لم یسمّ لهم من كلّ أربعین درهما درهم، حتى كان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم هو الّذی فسّر ذلك لهم و نزل الحج فلم یقل لهم: طوفوا اسبوعا حتى كان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم هو الّذی فسّر ذلك لهم و نزلت‌ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... و نزلت فی علی و الحسن‌ و الحسین فقال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم فی علی: من كنت مولاه فعلی مولاه و قال صلّى اللّه علیه و اله و سلّم:اوصیكم بكتاب اللّه و أهل بیتی، فإنّی سألت اللّه عزّ و جلّ أن لا یفرّق بینهما حتى یوردهما علیّ الحوض، فأعطانی ذلك، قال: لا تعلّموهم فهم أعلم منكم؛ و قال: إنّهم لن یخرجوكم من باب هدى و لن یدخلوكم فی باب ضلالة فلو سكت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم فلم یبیّن من أهل بیته لادّعاها آل فلان و آل فلان لكن اللّه عزّ و جلّ أنزله فی كتابه تصدیقا لنبیّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم‌ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً فكان علی و الحسن و الحسین و فاطمة علیهم السّلام فأدخلهم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم تحت الكساء فی بیت أم سلمة ثمّ قال: اللهمّ إنّ لكلّ نبیّ أهلا و ثقلا و هؤلاء أهل بیتی و ثقلی ...(18)

از این روست كه با این تفسیر روشن از اولى الامر در كلام معصومان، هر كس آنان را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است. راوى مى‌گوید: از امام صادق علیه السّلام درباره پایه‌هاى اسلام پرسیدم كه هیچ كس از كوتاهى در عدم معرفت آنها، معذور نیست و هر كس درباره معرفت آنها كوتاهى كند دینش تباه شده است و عملش پذیرفته نمى‌شود ...

فرمود: [پایه‌هاى اسلام عبارتند از]:گواهى به وحدانیّت خدا و ایمان به رسالت محمد صلّى اللّه علیه و اله و سلّم و اقرار به آنچه از ناحیه خداوند آورد و حق زكان در اموال و ولایت آل محمد كه خداوند به آن دستور داده است گفتم: آیا در امر ولایت در میان سایر امور، برترى شناخته شده‌اى است براى كسى كه آن را بگیرد [و پیروى كند].

فرمود: نعم، قال اللّه عزّ و جلّ: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ... و قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: من مات و لم یعرف امامه مات میتة جاهلیّة ...

و هكذا یكون الأمر و الأرض لا تكون إلّا بإمام و من مات و لا یعرف امامه مات میتة جاهلیة ...

و پس از آن امام صادق از رسول خدا تا امام باقر علیه السّلام را به عنوان امام برمى‌شمرند و از انحراف دیگران در تعین مصادیق حدیث «هر كس بمیرد و امام خود را نشناسد به‌ مرگ جاهلى مرده است» پرده برداشته، ضرورت وجود امام بر حق را در معرفت حلال و حرام خدا گوشزد مى‌كنند، مى‌فرماید:و الأرض لا تكون إلّا بإمام و من مات و لم یعرف امامه مات میتة جاهلیّة.(19)

5. اولى الامر مرجع حل منازعه‌هاى مردمند آنان به كتاب خدا و سنت رسول او آگاهى كامل دارند از این‌رو بر مبناى دین به نزاعها پایان مى‌دهند.

امام باقر علیه السّلام مى‌فرماید: «... فإن خفتم تنازعا فی أمر فردّوه إلى اللّه و إلى الرسول و إلى أولی الأمر منكم.كذا أنزلت» و كیف یأمرهم اللّه عزّ و جلّ بطاعة ولاة الأمر و یرخّص لهم فی منازعتهم؟! إنّما قیل ذلك للمأمورین الذین قیل لهم: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ....(20)

حاصل آنكه در نزاع با اهل سنت درباره تشخیص اولى الامر باید به قرآن و سنت مراجعه كرد، با مراجعه به قرآن مى‌بینیم اولى الامر معصومند چون اطاعت اولى الامر به طور مطلق آمده است. چون از مجموعه آیات و روایاتى كه ملاحظه شد، مى‌توان استفاده كرد كه در نسل بشر (و به طور قطع از زمان ابراهیم علیه السّلام) سلسله‌اى از ناحیه خدا گزینش شده و به اوصاف و ویژگى‌هایى منحصر به فرد موصوف گشته‌اند (و این لطفى است كه خداوند به ابراهیم خلیل فرمود و دعاهایش را در حق ذریه‌اش اجابت كرد) مدار اصلى این ویژگى‌ها «توحید باورى» است. گزینش این سلسله در آیه‌ شریفه‌ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‌ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ‌(21) بیان شده است. در این آیه ابتدا از گزینش دو نفر یعنى آدم و نوح نام مى‌برد و سپس از گزینش «آل ابراهیم» و «آل عمران» یعنى سلسله و دودمان ابراهیم و عمران خبر مى‌دهد. آل عمران نیز همان آل ابراهیم‌اند چون مراد از آل عمران، انبیاى بنى اسرائیل‌اند كه از موسى علیه السّلام آغاز مى‌شود و یا كسى جز مریم و فرزندشان عیسى نیست و به فرموده قرآن عیسى علیه السّلام ذریه ابراهیم است.(22) پس این سلسله تنها آل ابراهیم مى‌باشند. خداوند درباره آنان فرمود: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‌ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْكاً عَظِیماً.(23) پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و اله و سلّم نیز آل ابراهیم‌اند خداوند براى آل ابراهیم در دودمان پیامبر اكرم كه جز عترت طاهره نیستند حقوقى ویژه از جمله، حق خمس، انفال قرارداد، مودتشان را واجب كرد آنان را در صلوات هم ردیف رسول مكرم اسلام قرار داد،(24) آنان را تطهیر نمود و وارث خاتم الانبیاء نهاد و اطاعتشان را نیز هم ردیف اطاعت خود و رسولش قرار داد و فرمود: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ‌(25) پس اگر این سلسله اطاعتشان به طور مطلق واجب است به دلیل آن است كه خداوند به آنان كتاب و حكمت و ملك عظیم (كه فرمانروایى در دلهاى پاك مؤمنان است)(26) داد.گفتیم تمام أهل سنت به جز فخر رازى (كه قول وى را پس از این خواهید دید) اطاعت اولى الامر در این آیه مشروط به شرط اطاعت خدا و عدم معصیت او مى‌دانند؛ از این‌رو بر خلاف دیدگاه شیعه اولى الامر را بر افرادى خاص از معصومان تطبیق نمى‌كنند،

پاورقی:
1ـ الكافی، كتاب الحجة، باب «ما نص اللّه عزّ و جلّ و رسوله على الأئمة علیهم السّلام واحدا واحدا»، ج 1، ص 289، ح 4؛ ص 290،ح 6 و نیز ر. ك: ابو العباس ابن عقده، الولایة، ص 198، ح 31 و به همین مضمون ر. ك: ابراهیم حموئى (جوینى)، فرائد السمطین، ج 1، ص 314، ح 250، باب 58.

2ـ كافى، ج 1، ص 276، ح 1؛ تفسیر عیاشى، ج 1، ص 403، ح 154؛ ص 408، ح 169؛ الاحتجاج، ج 2، ص 370. و به همین مضمون از امام علىّ علیه السّلام ر. ك: ابراهیم ثقفى (م/ 283 ق)، الغارات، ج 1، ص 196.
3ـ نساء، 59
4ـ كمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 253، ح 3 اعلام الورى بأعلام الهدى، ص 375 5ـ تفسیر عیاشى، ج 1، ص 410، ح 172؛ ص؟؟؟ ح 175
6ـ عیون الاخبار، ج 1، ص 230؛ كمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 222، ح 8؛ ص 284، ح 37، و به همین معنا در تفسیر عیاشى، ج 1، ص 411، ح 174
7ـ محمد صدوق، علل الشرایع، ج 1، باب 103، ص 123، 124، ح 1
8ـ نساء، 54 9ـ عیون الاخبار، ج 1، ص 230؛ تفسیر عیاشى، ج 1، ص 403، ح 154؛ ص 405، ح 156، «ملك عظیم پادشاهى بزرگ در برخى از روایات به اطاعت مفروضة معنا شده است» تفسیر عیاشى، 1، ص 403- 405، ح 154، 159، 160
10ـ مائده، 55
11ـ كافى، ج 1، ص 187، ح 7؛ ص 189، ح 16، و به همین مضمون، معانى الاخبار، ص 276، 277
12ـ عیون الاخبار، ج 1، ص 238
13ـ معانى الاخبار، ص 394، ح 45 و نیز ر. ك: كمال الدین، ص 285؛ علل الشرایع، ص 123، 124، ح 1.
14ـ امالى مفید، ص 348؛ امالى طوسى، ص 121، ح 188؛ ص 691، ح 1469 در كتاب احتجاج، ج 1،
ص 593، 594 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 67 از امام حسین علیه السّلام این روایت را نقل كرده‌اند. 15ـ كافى، ج 1، ص 276، ح 1؛ تفسیر عیاشى، ج 1، ص 403، ح 154؛ ص 408، ح 169 و نیز ر. ك:
كمال الدین، ج 1، ص 222، ح 8؛ الاحتجاج، ج 1، ص 233، 234.
16ـ كافى، ج 1، ص 187، ح 7؛ ص 189، ح 16 و به همین مضمون ر. ك: حسین بن سعید، الزهد، 104، ح 286.
17ـ تفسیر عیاشى، ج 1، ص 411، ح 173
18ـ كافى، ج 1، ص 286، ح 1 و نیز ر. ك: شواهد التنزیل، ج 1، ص 191، ح 203؛ تفسیر العیاشى، 1، ص 249، ح 169.
19ـ كافى، ج 2، ص 19، ح 6، و نیز ر. ك: معانى الاخبار، ص 394، ح 45؛ تفسیر فرات كوفى، ص 32، 33؛ تفسیر [المنسوب الى‌] القمى، ج 1، ص 141؛ تفسیر العیاشى، ج 1، ص 404، ح 154؛ 414، 179.حدیث «من مات بغیر امام مات میتة جاهلیة» در مصادر اهل سنت نیز با أسانید گوناگون نقل شده است، نك: ابن حنبل، احمد، مسند: ج 9، ص 284، ح 5386 و ج 28، ص 88، ح 16876، محققان مسند، مصادر و أسانید این حدیث را برشمرده‌اند و به صحت آن اقرار دارند. (همان)
20ـ كافى، ج 2، ص 276، ح 1، البته روشن است كه مراد از اصطلاح «كذا أنزلت» در نوع این احادیث با توجه به قرائن و شواهد، به این معناست: «این چنین تفسیر واقعى آیه است»، یعنى خداوند این معنا را اراده كرد و اگر آیه بدین صورت تفسیر شود مراد خدا حفظ خواهد بود و غیر از این معنا، از ناحیه خدا نیست.
21ـ آل عمران، 33
22ـ انعام، 85
23ـ نساء، 54 24ـ ر. ك: محمد بخارى، صحیح البخارى، ج 3، كتاب فضائل الصحابة، ص 1233، ح 3190؛ 1802، ح 4159؛ مسلم، صحیح مسلم، ج 1، ص 305، ح 406.
25ـ نساء، 59
26ـ ر. ك: محمد القمى المشهدى، كنز الدقائق، ج 3، ص 428- 431.


اقوال تفسیرى اهل سنت در این زمینه
1. اولى الامر تنها حاكمان بر حقّند، زمخشرى (م/ 538 ق) مى‌گوید:خداوند [در آیه قبل‌] به والیان دستور داد امانات را به اهلش برگردانند و به عدالت داورى كنند، سپس در این آیه به مردم دستور داد آنان را اطاعت كنند و داوریشان را گردن نهند، آنان جز حاكمان بر حق نیستند چون خدا و رسول او از حاكمان جور بیزارند و امكان ندارد وجوب اطاعت آنان به اطاعت خدا و رسول عطف شود.(1) زمخشرى بر همین اساس، مخاطب «إن تنازعتم- اگر نزاع كردید» را حاكمان بر حق مى‌شناسد كه در حین تنازع تنها با رجوع به كتاب خدا و سنت رسول او به نزاع پایان مى‌دهند.

2. اولى الامر شامل امیران و عالمان هر دو مى‌شود، قرطبى (م/ 671 ق) ضمن ارائه برخى از احادیث در این باره مى‌نویسد: درست‌ترین اقوال در این زمینه دو قول است؛ قول اول: مراد از اولى الامر حاكمانند چون آنان صاحب امرند و حاكمیت براى آنهاست. قول دوم: مراد دانشمندان دین شناسند چون خداوند فرمان داده تنازع را به كتاب خدا و سنت پیامبرش ارجاع دهند و كسى جز عالمان دین كیفیت ردّ به كتاب خدا و سنت رسول او را نمى‌شناسد.(2) قرطبى قول دوم (كه مى‌گوید اولى الامر تنها عالمانند) را اختیار مالك بن انس مى‌داند،(3) ابن كثیر (م/ 774 ق) نیز اولى الامر را شامل حاكمان و عالمان هر دو مى‌داند.(4)

3. این قول دایره وسیع‌ترى را درباره اولى الامر مى‌شناسد و آنان را شامل حاكمان، سلاطین، قاضیان و هر كس كه ولایت شرعیه دارد، مى‌داند.(5)

4. اولى الامر اصحاب اجماعند، با آنكه این قول در میان اهل سنت تا پیش از فخر رازى مطرح بود،(6) لیكن رازى (م/ 606 ق) به آن توجه ویژه كرد و آن را مدلّل ساخت وى مى‌گوید:خداوند تعالى بر اطاعت اولى الامر بدون هیچ قید و شرطى دستور داده است و هر كه را خداوند بدین صورت به اطاعتش امر كند به طور قطع مصون از خطاست، بنابر این اولى الامر باید از خطا مصون باشند ... و چون در این زمان معرفت امام معصوم و دسترسى به وى امكان‌پذیر نیست، بنابر این مصداق دیگرى از معصوم كه اجماع اهل حل و عقد از امتند، مراد است و این بدین معناست كه اجماع اهل حل و عقد، حجت خواهد بود.(7)

سپس فخر رازى درباره اقوال دیگر مناقشه‌هایى صورت مى‌دهد، مدار مناقشه‌هاى رازى بر ظاهر اطلاق اطاعت اولى الامر در آیه است كه مقرون به اطاعت رسول خداست و بر عصمت اولى الامر دلالت دارد بنابر این از نظر فخر رازى اولى الامر معصومند لیكن مصداق آن تنها اجماع امت است كه در اهل حل و عقد متبلور خواهد شد نه آنچه را كه شیعه در تعیین مصداق اولى الامر مى‌گوید، فخر رازى دیدگاه شیعه را در این باره به نقد كشیده است.حاصل آنكه مفسران اهل سنت اولى الامر را به دو صورت معنا كرده‌اند، والیان و دانشمندان به شرطى كه حكمشان منطبق بر احكام خدا باشد و اهل حل و عقد بدون قید و شرط چون اجماع آنان مصون از خطاست اكنون باید دید روایات اهل سنت در این زمینه چه پیامى دارد و دانشمندان اهل سنت تا چه اندازه متأثر از این روایاتند.

اولى الامر در روایات اهل سنت‌
روایات اهل سنت در این زمینه چند دسته‌اند:

اول: اولى الامر افرادى خاصّند كه نخستین آنان على علیه السّلام مى‌باشد، حاكم حسكانى (از دانشمندان قرن پنجم) با سند خود از امام على علیه السّلام از رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم چنین مى‌آورد:شریكان من كسانى‌اند كه خداوند [اطاعت‌] آنان را با اطاعت خویش و من كنار هم آورد و درباره آنان چنین نازل كرد: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ....من گفتم: اى پیامبر خدا آنان چه كسانى‌اند؟ فرمود: «تو نخستین آنان هستى.(8)

جوینى (م/ 730 ق) نیز با سند خود در ضمن حدیثى دراز دامن از محاجّه امام علىّ علیه السّلام با برخى از صحابه در زمان خلافت عثمان، چنین نقل مى‌كند: فأنشدكم اللّه أتعلمون حیث نزلت: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ ... و حیث نزلت: إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‌(9) و حیث نزلت: ... وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً(10) قال الناس: یا رسول اللّه خاصة فی بعض المؤمنین أم عامّة لجمیعهم؟ فأمر اللّه عزّ و جلّ نبیّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم أن یعلّمهم ولاة أمرهم و أن یفسّر لهم من الولایة ما فسّر لهم من صلاتهم و زكاتهم و حجهم فینصبنی للناس لغدیر خم ... ثمّ خطب فقال: أیها الناس أتعلمون أنّ اللّه عزّ و جلّ مولای و أنا مولى المؤمنین و أنا أولى بهم من أنفسهم؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه، قال: قم یا علی فقمت فقال: من كنت مولاه فعلی هذا مولاه ....(11)

دوم: اولى الامر فرماندهان سپاه، منصوب از ناحیه پیامبر خدایند.

سیوطى به نقل از بخارى، مسلم، ابو داود، ترمذى، نسایى، ابن جریر طبرى و ... از قول ابن عباس مى‌نویسد:آیه‌ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ‌ درباره عبد اللّه بن حذافة بن قیس نازل شد هنگامى كه حضرت رسول وى را به فرماندهى سپاهى گماشتند.(12)

ابن كثیر پس از نقل این شأن نزول مى‌نویسد: ترمذى این حدیث را حسن غریب مى‌داند و گفته است آن را جز از طریق ابن جریج نمى‌شناسیم.(13)

شأن نزول دیگرى نیز براى آیه به نقل از «سدّى» (از تابعین) نقل كرده‌اند وى آیه را درباره خالد بن ولید كه به فرماندهى سپاهى از ناحیه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم منصوب شد و با عمار یاسر اختلاف پیدا كرد، مى‌داند.(14)

سوم: اولى الامر عالمان و فقیهان دین‌شناسند، این روایات در میان صحابه از ابن عباس و جابر بن عبد اللّه نقل شده و در بین تابعین گسترش یافته، و در رأس آنان از مجاهد بن جبر نقل شده است،(15) حاكم نیشابورى به نقل از ابن عباس درباره اولى الامر چنین آورده است:آنان اهل فقه و دین و اهل طاعت خدایند، مردم را به دینشان آگاه مى‌كنند، آنان را به معروف امر و از منكر باز مى‌دارند از این‌رو خداوند اطاعتشان را واجب كرده است.(16)

چهارم: روایاتى است كه دلالت مى‌كند اولى الامر تمام اصحاب پیامبرند، این قول در عصر صحابه مطرح نبوده و در بین تابعان تنها از مجاهد و ضحاك نقل شده است.(17)

پنجم: روایاتى كه منسوب به عكرمه است وى اولى الامر را بر ابو بكر و عمر تطبیق كرده و كلبى نیز آن را ابو بكر، عمر، عثمان، امام على و ابن مسعود، منطبق مى‌داند.(19)

ششم: اولى الامر همان افرادى هستند كه خداوند در آیه قبل دستور داده امانات را به آنان بسپارند و فرمود إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‌ أَهْلِها ...؛ «خداوند به شما دستور مى‌دهد امانات را به اهلش بسپارید ...».

سیوطیه به نقل از مكحول (از تابعین م/ 113 ق.) روایتى را در این زمینه نقل مى‌كند كه مى‌گوید:این آیه درباره حاكمان و كسانى كه امور مردم را به عهده دارند و در آیه قبل به آن اشاره شده، مى‌باشد.(20)

طبرى نیز به همین معنا حدیثى را از زید بن أسلم (از تابعین م/ 136 ق) نقل مى‌كند، وى اولى الامر را به سلاطین معنا كرده است.(21)

اهل سنت روایات فراوانى دیگر در ذیل این آیه نقل كرده‌اند لیكن این احادیث در مقام بیان شأن نزول آیه یا تفسیر و تبیین «اولى الامر» نیست از جمله آنها احادیثى است كه در آنها سفارش رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم به فرمانبردارى از امیران منصوب خود آمده است. سیوطى به نقل از ابن ابى شیبة، بخارى، مسلم، ابن جریر و ابن ابى حاتم از ابو هریره نقل كرده كه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم چنین فرموده‌اند:من أطاعنی فقد أطاع اللّه و من أطاع أمیری فقد أطاعنی و من عصانی فقد عصى اللّه و من عصى أمیری فقد عصانی.(22)

باز این حدیث كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم در خطبه حجة الوداع نقل مى‌كنند كه فرمود: اتقوا اللّه و صلوا رحمكم ... و أطیعوا ذا أمركم تدخلوا جنة ربّكم.(23) به همین مضمون احادیثى دیگر در كتب روایى اهل سنت به چشم مى‌خورد.(24) از روایات اهل سنت، تنها روایات دسته اول پذیرفتنى است و چون با اطلاق اطاعت از اولى الامر در آن مورد بحث و نیز روایات متعدد از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم كه به اطاعت مطلق فرمانبرداران از فرماندهان و والیان منصوب خود، توافق دارد، از این‌رو «اولى الامر» تنها بر افرادى معیّن از معصومان اطلاق مى‌شود كه نخستین آنان امام على علیه السّلام است. شاهد آن هم شأن نزول دیگرى است كه برخى از اهل سنت درباره آیه نقل كرده‌اند از جمله: حاكم حسكانى به نقل از مجاهد بن جبر تابعى، شأن نزول آیه را درباره جانشینى امام على به جاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم در مدینه آورده و مى‌نویسد: وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ‌ قال: نزلت فی أمیر المؤمنین حین خلّفه رسول اللّه بالمدینة فقال: «أتخلفنی على النساء و الصبیان؟» فقال: «أما ترضى أن تكون منّی بمنزلة هارون من موسى ...» اولى الامر درباره امیر مؤمنان نازل شد هنگامى كه رسول خدا ایشان را در مدینه به جاى خود گذاشتند و على علیه السّلام گفت: «آیا مرا در میان زنان و كودكان وا مى‌گذارید؟» فرمود: «آیا خشنود نیستى براى من به منزله هارون براى موسى باشى».(25)

هر چند این شأن نزول از مجاهد نقل شده كه از تابعین است لیكن شواهدى در دست است كه صحت آن را تأیید مى‌كند:

1. این شأن نزول با ظاهر آیه كه فرمان به اطاعت مطلق مى‌دهد سازگار است.

2. احادیثى كه از طریق اهل بیت درباره این آیه رسیده آن را تأیید مى‌كند.

3. این شأن نزول با شرایط استخلاف امام على در مدینه سازگار است چون این‌ كردید) كه در آنها دستور پیامبر را به اطاعت مطلق از افراد منصوب خود، نقل مى‌كنند توافق داشته و با آن روایات سازگارى همه جانبه دارد چه اینكه در تعیین مصداق نیز پیامبر خدا تنها بر اطاعت مطلق از امام على فرمان داده بر رفتارشان صحّه گذاشته‌اند. و در همان روایات نیز به ولایت امام على علیه السّلام اشاره كرده‌اند. مانند داستانى كه اهل سنت نقل كرده‌اند كه در آن امام على به فرماندهى سپاهى منصوب شدند و افرادى از سپاه بر رفتار امام خرده گرفتند چون نزد پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم آمدند حضرت ضمن آنكه خشمگین شدند فرمودند:ماذا تریدون من علی؟ إنّ علیا منّی و أنا منه، و هو ولیّ كلّ مؤمن من بعدی؛ از على چه مى‌خواهید؟! ... درباره على عیب‌جویى نكنید، على از من است و من از على‌ام و این على، ولىّ شما پس از من است.(26)

4. اصل ماجراى جانشینى امام على به جاى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله و سلّم در مدینه و سخن پیامبر خدا به ایشان فرمود: «تو براى من به منزله هارون براى موسى هستى» به دلیل اسناد و مدارك فراوان، جاى هیچ شك و شبهه‌اى ندارد،(27) اگر از یك سو به تمثیل دقت كنیم كه در آن اطاعت امام على را مانند اطاعت از هارون مى‌داند و اطاعت هارون پیمبر هم مانند اطاعت از خود حضرت موسى مطلق و بدون هیچ قیدى است و از سوى دیگر به ظاهر آیه در اطاعت مطلق، تمسّك كنیم مى‌توانیم بر این شأن نزول تأكید نماییم.

5. این شأن نزول با حدیث ثقلین كه تمسك به عترت را همانند تمسك به قرآن بدون هیچ قید و شرطى، مایه هدایت مى‌شناسد(28) و نیز احادیثى دیگر مانند «حدیث سفینه»(29) تایید مى‌ شود.

پاورقی:
1ـ كشاف: ج 1، ص 524 و نیز ر. ك: فى ظلال القرآن، ج 2، ص 290- 292.

2ـ الجامع لاحكام القرآن (تفسیر قرطبى)، ج 5، ص 260
3ـ همان، ج 5، ص 259
4ـ تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن كثیر)، ج 1، ص 518
5ـ ر. ك: فتح القدیر، ج 1، ص 481؛ روح المعانى، ج 4، ص 96.
6ـ به طور نمونه ر. ك: التبیان، ج 3، ص 237 شیخ طوسى (م/ 460 ق) مى‌نویسد: «برخى به استناد به این آیه اجماع را حجت مى‌دانند ...» و نیز ر. ك: مجمع البیان، ج 3، ص 101.
7ـ مفاتیح الغیب (تفسیر فخر رازى)، ج 10، ص 144
8ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 191، ح 204
9ـ مائده، 55
10ـ توبه، 16
11ـ ابراهیم جوینى، فرائد السمطین، ج 1، ص 313، باب 58، ح 250، جوینى این حدیث را از طریق ابى بكر بن ابى عیاش از سلیم بن قیس نقل مى‌كند، مسلم بن حجاج در مقدمه صحیحش از ابو بكر بن عیاش این حدیث را نقل مى‌كند، محققان مسند احمد، وى را «صدوق حسن الحدیث» مى‌شناسند. ر. ك: احمد بن حنبل، مسند، ج 28، ص 89، ذیل ح 16876. لازم به ذكر است شیخ ابو جعفر صدوق نیز از همان طریق ابو بكر بن عیاش این حدیث را نقل كرده است. ر. ك: كمال الدین، الباب الرابع و العشرون، ص 274، ح 25
12ـ الدر المنثور، ج 2، ص 573، و نیز ر. ك: تفسیر طبرى، ج 4، ص 147 و مسند احمد، ج 5، 230، 3124.
13ـ تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن كثیر)، ج 1، ص 516، 51714ـ الدر المنثور، ج 2، ص 574؛ نیز ر. ك: تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 1، ص 383، تفسیر طبرى، 4، ص 148، ابن كثیر مى‌گوید: «ابن مردویه از طریق سدى از ابو صالح از ابن عباس نیز این شأن نزول را نقل كرده است» تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 517.
15ـ تفسیر طبرى، ج 4، ص 149؛ الدر المنثور، ج 2، ص 573، 575؛ الوسیط، ج 2، ص 71؛ معالم التنزیل، ج 1، ص 444
16ـ مستدرك، كتاب العلم، ج 1، ص 213.
17ـ تفسیر طبرى، ج 4، ص 149؛ تفسیر قرطبى، ج 5، ص 259؛ الدر المنثور، ج 4، ص 575
18ـ تفسیر طبرى، ج 4، ص 149؛ معالم التنزیل، ج 1، ص 445؛ تفسیر قرطبى، ج 5، ص 259؛ الدر المنثور، ج 4، ص 575.19ـ تفسیر طبرى، ج 4، ص 149؛ معالم التنزیل، ج 1، ص 445؛ تفسیر قرطبى، ج 5، ص 259؛ الدر المنثور، ج 4، ص 575
20ـ الدر المنثور، ج 2، ص 574، احتمال دارد «مكحول» مورد نظر در این روایت، مكحول الأزدى العتكى باشد كه متوفاى 210 ق است. ر. ك: تهذیب الكمال، ج 28، ص 481
21ـ تفسیر طبرى، ج 4، ص 148
22ـ الدر المنثور، ج 2، ص 574
23ـ معالم التنزیل، ج 1، ص 445 و نیز ر. ك: الدر المنثور، ج 2، ص 574. «سیوطى به نقل از احمد
حنبل، ترمذى، حاكم نیشابورى (كه آن را صحیح مى‌داند) و بیهقى آن را نقل كرده است».
24ـ ر. ك: تفسیر طبرى، ج 4، ص 150؛ الدر المنثور، ج 2، ص 576- 578.25ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 192، خ 205 به نقل از ابن عباس نیز همین شأن نزول درباره آیه نقل شده است. ر. ك: احقاق الحق، ج 3، ص 425 به نقل از رسالة الاعتقاد ابو بكر بن مؤمن شیرازى، ابن شهر آشوب نیز از تفسیر مجاهد این شأن نزول را نقل كرده است، ج 2، ص 219.
26ـ ر. ك: خصائص، ص 129- 131 ح 88، 89 این ماجرا در كتابهاى متعدد اهل سنت نقل شده محقق كتاب خصائص نسایى به چندین كتاب در پاورقى اشاره كرده است. در تفسیر فرات كوفى نیز روایتى نقل شده كه در آن اولى الامر به امیران سپاه معنا شده و آن را بر امام على تطبیق كرده است.
ر. ك: تفسیر فرات، ص 108، ح 108.27ـ ر. ك: خصائص، ص 35، ص 76- 95 وى دهها حدیث در این‌باره با اسناد گوناگون نقل كرده است.
28ـ حدیث ثقلین در بین فریقین متواتر است. ر. ك: كتاب اللّه و اهل البیت فی حدیث الثقلین، لجنة التحقیق فی مسألة الامامة، مدرسة الامام باقر العلوم.
29ـ ر. ك: بحث «حجیت سنت اهل بیت در تفسیر» و نیز، مستدرك، ج 3، ص 150- 151.
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :