تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
عید سعید غدیر
اندرین عید سعید ای ساقی سیمین عذار زینهار از کف مده جام شراب خوشگوار
مست کن ما را ز عشق حیدر دلدل سوار در فلک خیل ملک گویند هر دم آشکار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
ساقیا جامی بده سرشار در عید غدیر گشت عالم مهبط الانوار در عید غدیر
شد معین حجت احرار در عید غدیر هر زمان بر خوان تو این اشعار در عیدغدیر

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چون اجل خواهد بساط جسم را ویران کند مرغ زرین بال روح از کالبد طیران کند
آن دو سائل مسئلت از مذهب و ایمان کند این عبارت بر تو نیران را به از رضوان کند
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار 
مرغ روحت چون کند آهنگ پرواز از قفس با دو صد وحشت به دام عنکبوت افتد مگس
هیکلت را چون نماید قابض الارواح مس این سخن بر گوی با اخلاص در آخر نفس

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
آدم خاکی چو بیرون شد ز گلگشت جنان در سرندیب بلا گردید با غم هم عنان
گفت: یا رب من ندارم هیچ تاب امتحان آخر آمد این سخن از غیب او را بر زبان
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار 
چون که ابراهیم را شد آتش سوزان مقام سوی حق نالید و گفت: ای جاعل نور و ظلام
طاقت آتش ندارد قالب لحم و عظام این سخن را گفت، آتش شد بر او برد و سلام

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
در شب معراج پیغمبر به عرش کبریا شکل شیری دید و انگشتر بدادش از وفا
گفت: یا رب کیست این شیر و چه باشد ماجرا از زبان بی زبان آمد به گوشش این صدا
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار 
غزوه خیبر به پیغمبر نشد ممکن ظفر شد به اردوی مسلمانان یهودی حمله‎ور

غرق غم شد مصطفی، نالید پیش دادگر جبرئیلش عاقبت بر این سخن شد راهبر
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار 
طینت خاصان حق از طینت حیدر سرشت مصطفی نام علی را بر ضمیر دل نوشت
«اشرف الدین» غیر تخم مِهر او در دل نکشت این سخن را کرد حق سر لوحه باغ بهشت
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار 

اشرف الدین گیلان
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :