صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به روایت امام حسن مجتبی (ع)
امام على بن الحسین (ع) فرمود: زمانیکه امام حسن مجتبی (ع) با معاویه صلح كرد، به دیدار او رفت. معاویه بپا خاست و به منبر رفت و به امام حسن (ع) گفت: شما یك پله پائینتر بایستید. سپس شروع به سخنرانى كرده و گفت : ای مردم این حسن بن على و فرزند فاطمه است که ما را شایسته خلافت می داند و خود را لایق آن نمى‌داند. به همین جهت آمده تا با ما بیعت كند بعد گفت: ای حسن! سخن بگو.

امام حسن (ع) برخاست و شروع به سخنرانى كرده فرمود: ستایش خدایی راست که با نعمات‌ آشکار و پیاپى افاضه نمودن نعمات باطنی و برگرداندن گرفتاریها و بلاها در نزد خردمندان و بى‌خردان مستوجب ستایش است...

... مردم اگر من سالها پشت سر هم بایستم و براى شما امتیازات خود را كه خداوند ارزانى داشته بیان كنم نمى‌توانم تمام نمایم. من فرزند نذیر و بشیر و سراج منیرم آن پیامبرى كه رحمت براى جهانیان بود و پدرم على (ع) ولى مؤمنین و شبیه هارون بود.

معاویه فرزند صخر خیال مى‌كند من او را شایسته خلافت مى‌دانم و خود را شایسته آن نمى‌دانم دروغ مى‌گوید. به خدا سوگند من از خود مردم بر آنها مقدم‌ترم ، بدستور قرآن و بیان رسول خدا (ص) جز اینكه خانواده ما از زمان درگذشت رسول خدا (ص) پیوسته مظلوم و مقهور و ستم كشیده و بیمناك از دست ستمگران است . خداوند حاكم خواهد بود بین ما و ظالمان به حق ما . آنها كه بار گران خود را بر دوش ما نهادند و مردم را علیه ما شورانیدند و سهم و بهره ما را از خمس و غنائم جلوگیرى نمودند و مادرمان فاطمه (ع) را از ارث پدرش محروم كردند.

من نام كسى را نمى‌برم ولى بخدا سوگند قاطع مى‌خورم كه اگر مردم به حرف خدا و رسولش (ص) گوش داده بودند آسمان بارانش را بر ایشان مى‌بارید و زمین بركتش را مى‌داد و کسی بر دیگری شمشیر نمی کشید و تا روز قیامت از مرغزار سبز و خرم زمین استفاده مى‌كردند و دیگر کسی مثل تو، اى معاویه طمع به خلافت پیدا نمى‌كرد. اما وقتى پیشینیان خلافت را از جایگاهش خارج نمودند و پایه‌هاى آن را واژگون كردند، قریش بر سر آن به نزاع برخاستند و مانند توپى آنرا دست به دست کردند تا آنجا كه تو نیز اى معاویه در آن طمع پیدا كردى و اصحابت نیز بعد از تو ، در حالیکه رسول خدا (ص) فرمود: مردم اختیار خویش را بدست فردى نمى‌دهند كه در میان آنها داناتر از او باشد جز اینكه زندگیشان تباه مى‌شود مگر دست از كار خود بردارند (و حق را به مستحق آن بدهند).

و بنى اسرائیل نیز هارون (ع) برادر و جانشین و وزیر موسى (ع) را رها كردند و روى به گوساله آورده و مطیع سامرى شدند با اینكه مى‌دانستند هارون خلیفه موسى(ع) است و این امت نیز شنیدند كه رسول خدا (ص)به پدرم فرمود: تو نسبت به من چون هارونى نسبت به موسى جز اینكه پیامبرى پس از من نیست.
و دیدند كه رسول خدا (ص) در غدیر خم او را برای ایشان منصوب کرد و شنیدند که ولایت او را بیان کرد و دستور داد: حاضران به غائبان برسانند. و رسول خدا (ص) نیز برای دوری از دسترسی قوم خود به غار پناهنده شد زمانیکه یاوری برای مقابله با آنان نداشت (وقتى تصمیم داشتند شبانه او را بكشند، با اینكه مردم را دعوت به حق مى‌نمود). و اگر یاوری داشت با آنها جهاد می کرد .

پدرم نیز دست نگه داشت و آنها را قسم داد و از همراهانش كمك خواست ، اما كمك نكردند و یاریش ننمودند. و اگر یاور مى‌داشت آنها را اجابت نمی کرد (وبا ایشان بیعت نمی کرد). و پدرم در وسعت قرار داده شد ، چنانچه پیامبر اكرم (ص) در وسعت قرار داده شد (تا در مکه جهاد نکند).

امّت مرا نیز یاری نکردند كه با تو بیعت كردم اى پسر حرب ، اگر یاران خالصى داشتم هرگز با تو بیعت نمى‌كردم. خداوند هارون را نیز در وسعت قرار داد موقعى كه قوم موسى او را ضعیف شمردند و با او دشمنی کردند. من و پدرم نیز در وسعتیم، وقتى امّت رهایمان كردند و با دیگرى بیعت نمودند و ما برای مقابله با آنها یاورى نیافتیم اینها همان سنتها و شباهتهایی است كه تابع یكدیگرند ....(الأمالی للطوسی ص 561)




امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر