تبلیغات
مــاه ولــاء

مــاه ولــاء
قالب وبلاگ
به روایت رسول خدا (ص)
حدیث اول :
زید بن وهب روایت کند که: ... خالد بن سعید بن عاص در مسجد رسول خدا (ص) چنین گفت: ای ابابکر! تقوای الهی پیشه کن چرا که می دانی رسول خدا (ص) پیش از این درباره علی (ع) چه گفته است. آیا نمى‌دانی كه رسول خدا (ص) به ما كه در روز بنى قریظه دور آن حضرت بودیم و به مردان صاحب منزلت ما فرمود: اى گروه مهاجران و انصار، به شما وصیتى مى‌كنم آن را حفظ كنید و من چیزى را به شما مى‌رسانم، آن را بپذیرید، آگاه باشید كه على (ع) پس از من امیر شما و جانشین من در میان شما است، پروردگارم این موضوع را به من سفارش كرده و اگر شما وصیت مرا در باره او حفظ نكنید و او را یارى نكنید، در احكامتان دچار اختلاف مى‌شوید و كار دینتان بر شما مضطرب مى‌شود و بدترین‌هاى شما بر شما حاكم مى‌شوند، آگاه باشید كه اهل بیت من وارثان امر من و قیام‌كنندگان به امر امت من هستند، خداوندا، هر كس در باره آنان سفارش مرا حفظ كند، او را در جرگه من محشور فرما و از رفاقت من او را بهره‌اى ده كه با آن سعادت آخرت را دریابد، خداوندا، هر كس پس از من در باره اهل بیتم بدى كند، بهشت را كه پهنایى چون آسمان‌ها و زمین است، بر وى حرام كن.(الخصال ج  2  ص 461)

حدیث دوم :
عبد الله بن مسعود روایت کند که: همراه رسول خدا (ص) در صحرا بودم که حضرت آهی از دل کشید، گفتم: یا رسول اللَّه چرا آه می کشید؟ فرمود: اى پسر مسعود! ، خبر مرگم به من داده شده، عرض كردم: یا رسول اللَّه جانشین معیّن كنید. فرمود: كه را؟ گفتم: ابو بكر را. حضرت ساکت شد و باز آهى كشید، گفتم: فدایت شوم یا رسول اللَّه چرا آه می کشید؟ فرمود: خبر مرگم به من داده شده، عرض كردم: جانشین معیّن كنید. فرمود: كه را؟ عرض كردم: عمر بن خطّاب را. حضرت لحظه‌اى سكوت كرد و برای بار سوم آهى كشید، گفتم: پدر و مادرم به فدای شما یا رسول اللَّه چرا آه می کشید؟ فرمود: خبر مرگم بمن داده شده. عرض كردم: جانشین معیّن كنید. فرمود: كه را؟ عرض كردم: علىّ بن ابى طالب را، پس حضرت گریه کرد و فرمود: شما نخواهید گذاشت که او جانشین من شود، به خدا قسم اگر از وى اطاعت كنید همه شما را وارد بهشت می کند و اگر با وی مخالفت کنید اعمال شما نابود خواهد شد.(مائة منقبة من مناقب أمیر المؤمنین و الأئمة  ص 29  المنقبة العاشرة)
درباره وبلاگ


آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
آخرین بروز رسانی :