تبلیغات
مــاه ولــاء - بهره گیری ادبیات فارسی از نهج البلاغه
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بهره گیری ادبیات فارسی از نهج البلاغه
و صلّی اللَّه علی سیّدنا محمّد و اله الطّیّبین الطّاهرین. اللّهمّ انّا نشکوا الیک فقد نبینا صلواتک علیه و آله و غیبة ولیّنا و کثره عدوّنا و قلّة عددنا و شدّة الفتن بنا و تظاهر الزّمان علینا فصلّ علی محمّد و آله و اعنّا علی ذلک بفتح منک تعجّله و بضرّ تکشفه و نصر تعزّه و سلطان حقّ تظهره و رحمة منک تجلّلناها و عافیة منک تلبسناها برحمتک یا ارحم الرّاحمین.

موضوع گفتار ما، همان طور که به استحضار رسیده است، بهره گیری ادبیات فارسی از نهج البلاغه و یا از کلمات امیر المؤمنین(ع) است، اما قبل از شروع بحث، باید چند نکته فنی را متذکر شوم.

اول این که منظور ما از ادبیات در این بحث، مفهوم عام آن نیست، بلکه دو شاخه خاص ادب یعنی نظم و نثر است. اما خود گفتار ادبی چه نوع گفتاری است همه ما این مطلب را می دانیم که وقتی کسی بخواهد معنائی را که در ذهن دارد، به ذهن دیگری منتقل کند، مسلما توجهی به آرایش های معنوی و یا لفظی ندارد، بلکه سعی می کند گفتارش را هر چه بهتر در قالب الفاظ رسا و متداول روز بریزد و با جمله بندی های درست آن را بیان دارد و ما در اصطلاح، این نوع ادبیات را ادبیات عادی یا معمولی می گوییم. نوشته های ما، نوشته های مکاتباتی یا گزارش های روزانه ای که عموما به استحضار مردم می رسد، مثل آنچه در روزنامه ها و مجلات خوانده می شود، از این دست می باشد. بگذریم از این که در این ده بیست سال اخیر نثر بعضی از مطبوعات متأسفانه به صورتی در آمده است که استفاده از آن حتی برای کسانی که ممکن است سالها هم در ادبیات کار کرده باشند مشکل است آن یک بحث دیگریست، ولی به هر حال سعی و امید بر این است که در چنین نوشته هائی، نویسندگان، روان، ساده و همه کس فهم بنویسند. اما اگر بیان مطلب از این مرحله تجاوز کند، یعنی گوینده یا نویسنده بخواهد که تنها خود مطلب را بیان نکند بلکه گفتار خود را بیاراید و خواه از جنبه معنی و خواه از جنبه لفظ، سخن خود را با زیور صنایع آرایش دهد، چنین گفته یا نوشته ای را نوشته ادبی می گویند و مجموع این نوع آثار هست که ادبیات منظوم و یا منثور را تشکیل می دهد.



حال گوینده در این کار چه غرضی دارد و چرا سخن خودش را ساده نمی گوید و آن را به آرایش های لفظی و معنوی زیور می دهد، این بحثی است که باید در کلاس مخصوص ادبیات مطرح بشود و اینجا مجالی برای آن نمی بینیم.

در طول چهارده قرن ادبیات عرب پس از اسلام و پس از نزول قرآن کریم، یعنی ادبیاتی که با قرآن و با گفتار پیغمبر بارور شده و با کوشش نویسندگان و شعرا گسترش پیدا کرده و تکامل یافته است، و همچنین در طول دوازده قرن ادبیات منظوم و منثور فارسی، خیل عظیمی از شاعران و نویسندگان پیدا شده اند و خواسته اند که گفتار خود را در قالب الفاظ منتخب و برگزیده بریزند و الفاظ را چنان بیارایند که تجلی دهنده معانی ناب و تازه باشد. صرف نظر از ادبیات عرب که بحث ما در حال حاضر مربوط به آن نیست، تا آنجا که تتبع ناقص ما مجال داده است، در حدود هزار و پنجاه دیوان چاپ شده در زبان فارسی داریم، و اگر در نظر بگیریم که نسبت کتاب های چاپ شده به کتاب های چاپ نشده از یک سوم هم کمتر است، خواهیم دید که چه جمعیت عظیمی در طول این دوازده قرن پیدا شده اند و خواسته اند شعر بگویند. نویسنده ها هم با این که به این تعداد نمی رسند، اما به هر حال آنها هم گروه نسبتا معتنابهی هستند. حال اگر از همه فارسی زبان ها و همه آنهائی که درس خوانده اند، سؤال بکنند که مثلا نام چند شاعر برجسته را در ادبیات فارسی بگوئید، شاید عدد شاعرانی که گفته می شود از انگشت های دست تجاوز نکند. حتی اگر از مختصصان ادب هم بپرسید بیش از ده نفر شاعر بزرگ را نام نخواهند برد، شاعرانی که عظمت آنها مورد اعتراف همه باشد و مقامی یافته باشند که آنها را جاودانه ادب ساخته باشد، و برای مردم خود، نمونه اعلی باشند. ممکن است کسی بپرسد که چرا چنین است، چگونه است که شاعران دیگر به این پایه نرسیده اند جواب، فرصتی کافی لازم دارد و متاسفانه باز مجال لازم را نداریم. مختصرا بگوییم که این بزرگان خصوصیاتی چشمگیر داشته اند و این را همه ما اعتراف داریم. یعنی وقتی از همه ما بپرسند که بزرگترین شاعر زبان فارسی کیست، یا حد اقل از نظر شما شاعر بزرگ فارسی در گذشته کیست، مثلا می گوئیم: سعدی یا حافظ یا مثلا ناصر خسرو. و اگر از ما بپرسند که به چه دلیل، خوب نمونه هائی از چرایش را می گوئیم که بلی به این دلیل یا آن دلیل، اینها توانسته اند به هدفی که مورد نظرشان بوده است برسند و دیگران نتوانسته اند و از همین جا است که این ده نفر در طبقه بالای آن خیل عظیم گویندگان یا نویسندگان فارسی قرار می گیرند.

حالا نکته دیگری را در نظر بگیریم، و آن این که این چند نفری که برای شاعران و نویسندگان گذشته و حال نمونه اعلا هستند همه در کار خود می کوشیده اند که زیورهای گفتارشان را از گنجینه بگیرند و از سرچشمه سرشاری استفاده کنند و چه بسیار به این استفاده تفاخر می کردند، تظاهر می کردند و تصریح می کردند.

بهره گیری از همین گنجینه و سرچشمه بود که آن یک نمونه را در اوج اعلا قرار می داد و این همان درجه ای است که در اصطلاح ادبا به آن اعجاز می گویند، یعنی ریختن معانی در قالب الفاظی که دیگران آن را درک بکنند، و اگر بخواهند نظیر آن معنی و لفظ را بگویند بر گفتن و سرودن شعری به آن زیبائی و بلاغت قادر نباشند. این حد اعجاز است.

در عالم اسلام، ما دو منبع را سراغ داریم که ادیبان عرب و فارسی زبان به این دو منبع توجه داشته اند، یعنی می کوشیده اند تا گوهرهائی از این دو گنجینه بردارند و آن را زیور گفتار خودشان بکنند. یکی قرآن کریم است که سخن خدا است و دیگری گفتار بنده خدا امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع)، و سومی ندارد.اما اختلاف سخن در این منابع و استفاده کنندگان از زمین تا آسمان است، و حتی آن ده نفر هم اگر نسبت به گذشتگان خود، اظهار فروتنی کرده باشند، افتخار نمی کنند. مثلا سعدی می گوید:

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد،
که رحمت به آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است.


شعر فردوسی را تضمین می کند ولی وقتی می خواهد از او نام ببرد نمی گوید فردوسی سخنی گفته که من نمی توانم مثل او بگویم. او را بعنوان شاعر پیشکسوتی می ستاید، اما خود را از او کمتر نمی داند. لیکن شاعران و گویندگان نسبت به گفتار علی (ع) این طور نیستند. همه ادبای عرب و عجم افتخار می کنند و به این افتخار هم تظاهر می کنند، یعنی محرمانه و پوشیده یا بطور تضمین نمی گویند، به صراحت می گویند که ما از این منبع فیاض بهره فراوان گرفته ایم. «عبد الحمید کاتب» نویسنده ای است که در آغاز قرن دوم هجری زندگی می کرده است. او را پدر فنّ کتابت به شمار آورده اند. کاتب مروان بن محمد بود. او ایرانی الاصل بود و پدر زن «صالح بن نصر» که او هم ایرانی و کاتب حجاج بن یوسف بود. در باره اش گفته اند که این مرد، یعنی عبد الحمید، می گفت: هفتاد خطبه از خطبه های این اصلع را من فرا گرفتم تا قلمم به نویسندگی جاری شد.

باید توجه داشته باشیم که این سخن در دوران حکومت اموی گفته شده است، یعنی دوره ای که هم دولت و هم وابسته های به دولت می کوشیدند تا فضایل آل محمد (ص) را محو کنند. ولی از آنجا که خورشید را نمی شود به گل اندود، عبد الحمید کاتب، نویسنده مروان بن محمد (دشمن سرسخت خاندان علی (ع)) مجبور است بگوید که من گفتار خودم را تحت تأثیر خطبه های علی (ع) نوشتم.همچنین «ابن نباته» کاتب آل حمدان می گوید: فصلی از سخنان علی بن ابی طالب را از بر کردم تا توانستم فن نویسندگی را یاد بگیرم.

این دو نفر که یک نفرشان سه قرن، و یک نفرشان اندکی کمتر از یک قرن پیش از زمان شریف رضی بودند و پیش از زمانی می زیستند که شریف رضی کلمات علی (ع) را در بین الدفتین کتابی به نام نهج البلاغه تدوین کرد. این گوهرها پراکنده بودند و دست به دست می گشت، و اهل سخن و ادیبان می کوشیدند که هر چه بیشتر، از این زیورها برای گفتار خود پیدا کنند.

سال گذشته در فرصتی کوتاه نمونه هائی از گفته های علی علیه السلام را در شعر و نثر فارسی از قدیم ترین ایام تا قرن هفتم فراهم کردم که در یادنامه کنگره نهج البلاغه چاپ شده است. اگر کسانی علاقمند باشند، می توانند آن را بخوانند و اکنون دیگر به آن قسمت نمی پردازم. ولی عمدا گفتار خودم را تا قرن هفتم رساندم، زیرا می دانیم که از قرن هفتم به بعد دوره از هم گسیختگی حکومت ایران به وسیله حمله مغول است و بعدش هم دوره تیموری است که آغاز گسترش مذهب شیعه است. از آن وقت یعنی دوره تیموری تا عصر ما پیداست که ادبیات فارسی بایستی تحت تأثیر گفتار کسی قرار بگیرد که ملت ایران وابسته به او است. اما گذشته از دو قرن اولیه در آن پنج قرن (از سوم تا هفتم) تمام نویسندگان و گویندگان ایرانی کسانی بودند که جز یکی دو نفرشان، گرایشی به مذهب تشیع نداشتند و با این وصف، این چنین چشمگیر از کلام مولا امیر المؤمنین تأثیر پذیرفته اند.

حالا به عنوان تیمن و تبرک نمونه ای از گفتار امام (ع) و نمونه ای از بهره گیری ادبیات فارسی از سخنان آن حضرت را به عرض برادران و خواهران برسانم. در اینجا تنها به ذکر یکی دو مورد می پردازم و تفصیل را به فرصت کافی می گذارم. البته باید بگویم که ترجمه من از این خطبه، چون ریختن دریا در کوزه است و این کار در حد من و خیلی بالاتر از من نیست. چرا که کسی نمی تواند معانی نهج البلاغه را با حفظ همه آن زیباییها در قالب زبان فارسی بریزد با این که زبان فارسی با زبان عربی طبعا توأم است و بنا بر این اگر این کار در زبان فارسی ممکن نباشد در زبانهای دیگر وضعش روشن است و کوشش هائی که برای ترجمه نهج البلاغه به زبان های فرانسه یا انگلیسی به کار می رود در حد کوشش ریختن معنا در قالب لفظ است، اما این که آن زیباییها را بتوانند با زبان و عبارات انگلیسی یا فرانسوی بیان کنند، اگر محال نباشد، کاری است نزدیک به محال.

اما خطبه امام (ع): ثمّ انشأ سبحانه فتق الاجواء، و شقّ الارجاء، و سکائک الهواء، فاجری فیها ماء متلاطما تیّاره، متراکما زخّاره، حمله علی متن الرّیح العاصفة و الزّعزع القاصفة، فامرها بردّه و سلّطها علی شدّه و قرنها علی حدّه الهواء من تحتها فتیق و الماء من فوقها دفیق. ثمّ انشأ سبحانه ریحا اعتقم مهبّها... فسوّی منه سبع سموات جعل سفلاهنّ موجا مکفوفا و علیاهنّ سقفا محفوظا و سمکا مرفوعا بغیر عمد یدعمها. فضاهای شکافته و کرانه های کافته و هواهای درهم تافته را آفرید، و در آنها آبی روان ساخت که مدّ آن بر یکدیگر کوبنده بود و کوهه های آن بر هم زننده. آن آب را بر بادی سخت و وزنده و هر پایدار را در هم شکننده روان ساخت و بفرمود تا آن را از فرود آمدن باز دارد و سوی فرودین گراییدن نگذارد، چنانکه باد به آب پیوسته باشد و هر یک از دیگری ناگسسته، و هوا در زیر آن شکافنده و آب زیر آن ریزنده و توفنده. و پس بادی وزان اما نازا بیافرید... سپس از این جمله هفت آسمان ساخت، فرودین آسمان، موجی باز ایستاده و ناریزان، و فرازین آسمان، سقفی بالا رفته و آویزان.

اکنون ببینید استاد طوس این معنا را چگونه در قالب شعر فارسی ریخته است:

که یزدان ز ناچیز، چیز آفرید
بدان تا توانائی آمد پدید
وزو مایه گوهر آمد چهار
برآورده بی رنج و بی روزگار
یکی آتشی بر شده تابناک
میان باد و آب از بر تیره خاک
نخستین که آتش ز جنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
وزان پس از آرام سردی نمود
ز سردی همان باز ترّی فزود
چو این چار گوهر بجای آمدند
ز بهر سپنجی سرای آمدند
گوهرها یک اندر دگر ساخته
زهر گونه گردی برافراخته
پدید آمد این گنبد تیز رو
شگفتی نماینده نو به نو
فلکها یک اندر دگر بسته شد
بجنبید چون کار پیوسته شد
ز نام و نشان و گمان برتر است
نگارنده بر شده گوهر است
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
خرد را و جان را همی سنجد او
در اندیشه سخته کی گنجد او
بدین آلت و رای و جان و زبان
ستود آفریننده را چون توان


اشعار فوق، درست ترجمه همان قطعه از سخنان علی(ع) است، با این تفاوت که چون در قالب شعر فارسی ریخته شده است طبعا مقداری از زیباییهایش از دست رفته است.از گوینده طوس که بگذریم به دیگر نویسندگان و شاعران می رسیم. سراسر دیوان ناصر خسرو قبادیانی تا آن جایی که من استقصاء کرده ام، بیش از شصت مورد، عینا گفتار امیر المؤمنین علی علیه السلام را در قالب نظم آورده است. گویندگان عرفانی نظیر سنایی، غزنوی، عطار نیشابوری، مولانا جلال الدین بلخی نیز چنین اند.

نمی گویم هیچ صفحه، اما شاید هیچ دو صفحه ای از «حدیقه» ضیائی را نبینید که یک یا دو فقره از مضامین خطبه ها یا سخنان کوتاه امیر المؤمنین(ع) را نداشته باشد. حتی نثر نویسان هم همین نوع اقتباس ها را کرده اند و کلام خود را آرایش داده اند. از «کلیله» نصر اللَّه منشی بگیرید تا «مرزبان نامه» سعد الدین وراوینی، تا «بختیار نامه»، و «نامه تنسر» که اگر بخواهیم از هر یک این ها نمونه ای برای شما بیاورم، شاید ساعت ها وقت بگیرد. اجازه بدهید برای حسن ختام عبارتی از نامه تنسر را ذکر کنم. اصل این نامه، همان طور که می دانید، از ادبیات قبل از اسلام است، اما در قالب فارسی نوشته اند در این کتاب می خوانیم: آن مرد قصه گوسفند و کنیزک و آتش و سوختگان و مداوات طبیعت و کشته شدن صیاد را حکایت کرد... آب در چشم آورد و گفت: راست است آنچه امیر المؤمنین علی (ع) گوید: فانّ معصیة النّاصح الشفّیق العالم المجرّب تورث الحیرة و تعقب النّدامة. معنی آن است که: هر کس نصیحت مشفق دانای کار آزموده را فرو گذارد، جز حسرت و پشیمانی نبینند.

بعد شعری را می آورد که مولا امیر المؤمنین (ع) خود در ضمن خطبه ها فرموده است.

امرتکم امری بمنعرج اللّوی
فلم تستبینوا النّصح الّا ضحی الغد

همان طور که عرض کردم، نمونه هایی که اینجا آورده شده، مربوط به دوره ای است که شیعه در کشور ایران، در اقلیت بوده است یعنی شعرا و نویسندگان فارسی زبان، در منطقه محدودی که ایران مرکزی، ری، طالقان، آوه و قزوین باشد، سکونت داشتند، حال آنکه اوج یا کمال ادبیات فارسی در منطقه شرقی، یعنی خراسان بزرگ، ما وراء النهر (افغانستان و خراسان امروز) بوده است و تحت تأثیر حکومت های آل سامان و بعد از آن غزنوی ها و سلجوقی ها، یعنی حکومت متعصب ترین خاندان ها بر ضد تشیع قرار داشته است. ملاحظه می کنید که نویسندگانی که هر کدام بنحوی از انحاء در آن روز مجبور بودند خودشان را به این دستگاه های قدرت نزدیک کنند، آنجا که می خواستند کلام خود را به زیور لفظ و جمال معنا، متجلّی کنند، مجبور بودند از سخنان علی (ع) بهره بگیرند. قبلا گفتیم که اگر بخواهیم تمام نمونه های این چنینی که ادبیات فارسی، چه نظم و چه نثر، در این دوره دوازده سده را جمع آوری بکنیم، خودش دو سه مجلد را فراهم خواهد آورد، و انشّا اللَّه امیدواریم که بنیاد نهج البلاغه همت کند و یکی دو نفر از ادبایی را که همت و علاقه ای کافی داشته باشند بر این کار بگمارد و آنها تحقیق کنند و متون فارسی و البته متون درجه اول را بررسی کنند و یک چنین مجموعه ای را فراهم بیاورند و مسلما این کار باقیات الصالحاتی می شود که انشاء اللَّه این بنیاد به شیعیان مولا امیر المؤمنین (ع) و به دوستداران ادب فارسی تقدیم خواهد کرد.



و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته
دکتر سید جعفر شهیدی





امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر