تبلیغات
مــاه ولــاء - غزل مثنوی
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
غزل مثنوی
از غدیر عشق سرشاریم ما

مست آن جام اقاقی شد دلم، بی خود از چشمان ساقی شد دلم، باز این دل عشق بازی می کند، عاشقانه تکنوازی می کند، چون که مست از ساغر یاقوتی ام، وامدار چشم آن لاهوتی ام. واله ام سرگشته در صحرای درد، شیعه ام سرمست از صهبای درد، تا ابد دست من و جام الست، تا ابد چشمان اشکم مست مست، ای خدای دیده بارانی ام، محو دراندیشه عرفانی ام، محو در نام بلند ساقی ام، عاشق آیینه های باقی ام، در نگاهم موج دریا می شود، شعرهایم وقف فردا می شود، خمی از دریای حیدر می زنم، جامی از درد پیمبر می زنم، جرعه نوش کوثر ربانی ام، در خم ابروی ساقی فانی ام.

از غدیر عشق سرشاریم ما، مست چشم ناب دلداریم ما، چشم ما آیینه اهل ولاست، ساغر ما پر ز جام مرتضی است. جام های ما اسیر خم تو، مستی ما از غدیر خم تو، خم تو لبریز از حب ولاست، خم تو سرشار از صهبای «لا»ست. ای خروش آبها در یاد تو، معنی فریادها فریاد تو، ای خدای حلم، معبود نیاز ذکر یا قدوس در اوج نماز تا قنوت یادها چشمان توست.

سجده سرخ شفق از آن توست، چشم خورشید است برمستان تو، سبحه افلاک در دستان تو. شب طلوع گریه هایت دیده است؛
چاه کوفه، های هایت دیده است ذکر بر سجاده ات گل می کند، اشک از چشم تو پر مل می کند. ای تغزلهای سرخ آفتاب، ای امام رود، ای معشوق آب، از همان روزی که رویید آفتاب از فراز دستهایش ماهتاب؛عاشق اصل ولایت گشته ایم، واصل و صل و صایت گشته ایم، «وال من والا» ست در خم غدیر، عشق ما مولاست در خم غدیر. حیدر کرار، مستت می شویم، همچو مالک، پای بستت می شویم. عمر ما در جذبه نازت گذشت در عروج سرخ پروازت گذشت. بیعت خورشید را باور کنیم، از می حب علی ساغر کنیم. این غدیرخم، خم اهل ولاست، می فروشی شیوه اهل صفاست، ما سبکبالان کوی حیرتیم وارثان ذوالفقار غیرتیم، شیعه را تفسیر خون باید نمود درد و داغ و عشق در دشت شهود. خون ما جاری است در رگهای دشت، سبزه ها سرخند در پهنای دشت. خون، بهای عشق بازی می شود، خون مقام تکنوازی می شود. مکتب ما مکتب خون است و بس، مکتب گلهای گلگون است و بس. هر که را زخمی نباشد شیعه نیست، شیعه بی درد آیا هست؟ کیست؟

شیعه! با سرخی خون اعجاز کن. با دو بال زخمی ات پرواز کن پر گشا تا اوج عرفان خدا تا تلاوتگاه قرآن خدا؛ تا خروش چشمهای منجلی تا خدا، تا اشک تا بیت علی. یا علی از غربتت دم می زنم با دل تارم نی غم می زنم؛ یا علی این آتش جان من است شعله های زخم سوزان من است، غربت تو غربت آلاله هاست غربت تو انعکاس ناله هاست.

ای امام درد یا مولا علی، عاشق شبگرد یا مولا علی، معنی غیرت خروش چشم تو مردتر از مرد یا مولا علی. ای لطافت خیز معشوق سحر یا امام الورد یا مولاعلی. همچو رب تنها و بی همتا تویی ای امیر فرد یا مولا علی، می چکد از اشک هایت ماهتاب آفتاب زرد یا مولا علی.

یا علی ای امتزاج مهر و ماه، ای امام گریه زخمی چاه. یا علی ای همسر بانوی آب، می دمد از چمشهایت آفتاب، پیش چشمت آب نیلی می شود یاس احمد غرق سیلی می شود پیش چشمت آه در را سوختند بیت عترت را به کین افروختند. دست شبنم رنگ نیلوفر شکست، جامهای ساقی کوثر شکست، بازوان نسترن مجروح شد قامت زهرای تو بی روح شد. مثل گوهر گریه ات در چاه شد قوس محرابت شهادتگاه شد.

ساقی خم غدیری یا علی، دست ما را چون نگیری یا علی؟! یا علی ای ساقی خم، السلام یا علی ای مثنوی ناتمام ..





امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره ابلاغ غدیر